میلیاردها نفر به تماشای مارادونایی می نشینند که چنان ماهرانه با دستش توپ را توی گل می کند که از چشم داوران پنهان می ماند و به یمن همین مهارت او، تیم مارادونا به فینال می رسد و قهرمان جهان می شود. اکثر تماشاگران احتمالن از دیدن این صحنه لحظه ای جا خوردند و لحظه ای درد تهدید به جانشان افتاد، نوعی یادآوری دوران کودکی و جهان افسانه های پریان که در آن راستی پیروز می شود و دروغ ها برملا می شوند و نیرنگ و فریب مجازات می شود
اما یک میلیارد آدم در ضمن، به هنگام تماشای این صحنه دریافتند که چنین چیزهایی مال همان افسانه های پریان است، و در جهانی که ما در آن زندگی می کنیم مارادوناها غرق افتخارند. دانشجویان جدی تر و پیگرتری که در میان ما هستند نتیجه گرفتند که هر آنچه راه به پیروزی می برد در نهایت موجه است.
خیلی ها روز رو دوست دارن . روز چی داره ؟ به غیر از یک ستاره که انقد خودشو گرفته که حتی نمیشه نگاهش کرد . فقط شبه که با هزار تا ستاره داره بهت چشمک میزنه .
موقعي که خدا پنجره ي بهشتو باز کرد ... منو ديد ... ازم پرسيد امروز چه آرزويي داري؟؟ ... گفتم خدايا هميشه مواظب اونایي که الان دارن اين نوشته رو ميخونن باش ... چون برام خيلي عزيزن ...
همیشه یادمون باشه، #هدف-وسیله-رو-توجیه-نمیکنه ... هیچ کس حق نداره جای دیگران تصمیم بگیره... هیچ کس حق نداره حتی با نیت خوب دیگران رو تو عمل انجام شده قرار بده... هیچ کس حق نداره فکر کنه اون چیزی رو که من دوست دارم همه باید دوست داشته باشن... هیچ کس نباید فکر کنه امروز رو هر چی من بگم باید دیگران گوش کنن... هیچ روزی همچین حقی به کسی نمیده... #هیچ-هیچ-هیچ
وارد هــر #رابطـه ای نـشین... الـکـی #امیـدوار نکـنیــن ... الکـــی #دلخـــوش نکنیــن... الــکـــی بهش نگیــــن رسیــــدی #تک بزن و از #پیاده رو بــــرو... #مواظب خودت باش... #الکـــی اسمشو با لوندی صدا نکنین که طرف بگــه جووووونم... هی نــگید #مــوش مــن... خرگـــــوش من و #عشــــق من اینــــا... اون داره حرفــاتو #باور میکنه... داره بهــت #وابستـــه میشه... اما #تو داری بـــاهــاش #بازی میکنی... نکن #عزیزِ#مـن , #احساس یــه انسان رو نــــابود نکن... برای #سرگرمی و تکیــه کلامت .....!
روزگارم از دهن افتاده...دلم می خواهد چشم هایم را ببندم/شاید خواب یک سفر را دیدم و صبح وقتی پتویم را کنار زدم/دوباره بوی جاده اتاق را بگیرد... آرامش می خواهم.../دلم لک زده برای یک خواب آرام...!! خسته ام.../شده ام غده ای سرطانی در بغض یک گلو... ! دلم یک پیانو می خواهد/یکی آهنگ لایت/یک فرانسه/ و یک میز دو نفره... , یک دنیا حرف نگفته دارم ...
این شب ها بغض دارم/ تا دلت بخواهد آه دارم... عمو علی کجایی ببینی آنقدر بزرگ شده ام که دلم می خواهد تو روی آینه بایستم و هر چی از دهنم در می آید را.../بی خیال شوم ... !!
دلم می خواهد زنگ تمام دفترچه تلفنم را بزنم و در بروم.../از تمام کسانی که لباس رفاقت پوشیده اند برایم...
این شب ها هم زبانم نیست/هم کلامم نیست و دیوار های بی مهری برایم قصه شب می گویند و من اما بیدار/بیدار بیدارم...! این شب ها من از خودم می ترسم...! از این همه بی تو بودن می ترسم...
تو کجایی وقتی من در آغوش او خنده هایم را حراج می کنم؟
تو کجایی وقتی من به یادت /بوسه از لبانش می کشانم ؟
تو کجایی وقتی من فاحشه می شوم و خیالت را به آغوش می کشم؟
من آبستن تنهایی شده ام بس که از ترس گرگ های طوفان زده/ هم خوابه بی کسی هایم بوده ام.../این شب ها دلم می خواهد بروم و بر بلندای بلند ترین برج شهر بایستم و بدون هیچ دلبستگی فقط آغاز کنم به/سقوط...!!!
بعد از تو دنیا جای امنی نیست /می بینی؟
+ برگرد و مرا به دار تنت بیاویز/وصیت هم نمی خواهم
+ این شب ها در ذهنم تخت خوابم را...در زیر زمین پهن می کنم تو اسمش را بگذار تابوت...مهم نیست/به
آسمام نزدیکترم...
+ من بزرگ شده ام و انگار دیگر هیچ چیز... هیچ چیز بوی تعفن دنیا را برایم دروغ نمی کند...