"مدام" #عصبی بودن , #افسردگی , #بدبینی و #دشمن-تراشی و ... , میتونه به راحتی این #توهم رو بیآفرینه که حتما حالا داریم خیلی بیشتر میفهمیم و #درک والاتری داریم نسبت به بقیه , که وضعمون #وخیم تره .. .
ممکنه " کسایی که بیشتر میفهمند بیشتر زجر بکِشند "
اما نه وقتی که #علت زجر کشیدن ها , ناراحتی ها , ترک دنیا کردن ها و حتی فکر به خودکشی , بعد از گذشت سالها مشخص شه چقدر خنده دار و مسخره بوده و با هیچ منطقی جور نیس .. .
هر بار که دفترا و نوشته های قدیمیم رو نگاهی میندازم , نشونم میده خیلی از این #مشکلات م فقط بخاطر #اقتضای-سن بوده و تحولات و دگرگونی های مختصش .. .
تازه درست متوجه میشم که چرا اینقدر #بزرگان هم تاکید خاصی روی اون #دوران میکردن و میخواستن خیلی بیشتر #مراقب باشیم و هوای خودمون رو نگه داریم , که همون موقع وقت شکل گرفتنِ #شخصیت هاست .. .
و شرایط #حساس و #طاقت ها پایین ..
که اگه راه رو اشتباه بری ، بعد هم که خودت پشیمون شی و بخوای تغییر کنی و فکر #اصلاح به سرت بزنه, #یجورایی ناممکن میشه (ولی شدنیه البت) .. .
با اجازه تون با خوندن نوشته تون یاد این مسئله افتادم که خیلی وقتا فکر میکنیم چون بیشتر میفهمیم بیشتر زجر میکشیم و بعد خودمونو از خواص میدونیم و دیگرانو عوام که کِی میخوان دست از گوسفند بودن بردارن و یه کم بفهمن
از سقراط اینو یاد گرفتم؛ عاقل ترین آدما کسیه که به نادونیش اعتراف کنه
ما همیشه جاهلیم، حتی وقتی #واقعا از دیگران بیشتر بدونیم
@علیرضا مادربزرگ گم کرده ام در هیاهوی شهر آن نظر بند ِ سبز را که در کودکی بسته بودی به بازوی ِ من در اولین حمله ناگهانی ِ تاتار عشق خمرۀ دلم بر ایوان سنگ و سنگ شکست دستم به دست دوست ماند پایم به پای ِ راه رفت من چشم خورده ام من چشم خورده ام من تکه تکه از دست رفته ام در روز روز زندگانیم
بهتون گفته بودمــــــا ک یه سوسکی هست این موقعا میاد از روی این دستم رو اون یکی دستم و دور و برمه : دی خب؟ بعد دیشب دیدیم آقا این رفته زن و بچشم آورده! هیچی دیگه یه چند تایی دستمال کاغذی گذاشتم کنار دستم یکی یکی می گیرم دیپورتشون می کنم از خونه: دی از سه تا یکی رو تا حالا گرفتم. لامصبا سرعت نور دارن!
واسه دوست مهربون و خوبم که تو سخت ترین لحظه هام کنارم بود. شبایی که چشام پر اشک بود و هیچکسو نداشتم که ارومم کنه و اون تا وقتی اروم میشدم کنارم بود. ممنون که کنارم بودی دوست خوب من ممنون که بودی و هنوزم هستی
اگه به زندگی یکم واقع بینانه تر عوض ِ احساسی برخورد کردن نگاه میکردیم 90% پستای ِ عشقولانه ای و شکست عشقی خورده ای که گذاشته میشه حذف میشد .. عشقُ علاقهُ هجرانُ احساسُ اینا فقط یه بخش از زندگی ِ هر آدمی ِ اما بضیا این بخش از زندگیشونو خیلی بیش از حد بزرگ میکنن ..حالا نمیدونم برای چی ولی بهتر نیست زندگی ـمونو در حد ِ اعتدال نگه داریم که نه زیادی شور بشه و نه زیادی بی مزه ؟؟
از طرف خونواده ی ما سنتی بوده اما از طرف شوهرم نه .. ما صددرصد غریبه ایم پیشنهاد ازدواج با منو خودش به خونوادش داده اینجور نبوده که مامانش منو واسه پسرش نشون کنه ..ما از دوتا شهر جدائیم طریقه آشناییمون مفصله ولی عشق همراه منطق پیش اومده نه همینجوری با احساس
هرچند خودم به شخصه معتقدم که ازدواج سنتی ماندگاریش بیشتره از اینکه دخترو پسر دور از چشم خونواده عاشق هم بشن و بعدش مشکلای الکی مثله موافق نبودن خونواده ها پیش بیاد هر چیزی اگه از رو منطق پیش بره پایانشم خوشه
#بابا-لنگ-دراز-عزیزم تمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی و دوستت بدارم! وقتی میفهمی و میرانی ام چیزی درون دلم فرو میریزد ... چیزی شبیه غرور! بابا لنگ دراز عزیزم لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم ... بعد از تو هیچکس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند ... نمیگذارم نمیخواهم ...! بابا لنگ درازِ من همین که هستی دوستت دارم ... حتی سایه ات را که هرگز به آن نمیرسم ...! دوستدارتو #جودی ابوت