بعضی وختا نمی ذاری مرز شوخیو جدی معلوم شه... چون الان دیگه تجربه داری...بزرگ شدی... یاد گرفتی که قبل اینکه خونه رو بسازی باید به فکر پله های اضطراری باشی...فک می کنی باید طرف مقابلت #اول 100٪ بودنشو ابراز کنه تا #بــــعــدش تو فکراتو کنی که # حـــآلا می خوایش یا نه ... جدی و 100٪ چیزیو نمی گی... اگه طرف مقابل اونجوری که تو انتظار داری استقبال نکرد چی؟... اگه بعد چن روز خواستی تصمیمتو عوض کنی چی؟ تعهد نمی خوای...می دونی می خوای تجربه کنی ولی نمی خوای مجبور به پرداخت بها شی...آره بزرگ شدی.. آره به نظر عاقل میای ولی... خودتم می دونی...این ترس باعث شده در جا بزنی... نه پس میری و نه پیش... الان خوشحالی؟؟ نیستی... حرفتو بزن...ریسک کن...بذار قلبت تاپ تاپ کنه...ممکنه ببازی... ولی در عوض یه بار دیگه صدای قلبتو شنیدی..یه بار دیگه تو فکرات امیدو دیدی... یه بار دیگه #خودِ شاد و امیدوارتو به یاد آوردی...
چرا میخندی خب . در حد نرم افزار paint کار کردم دیگه .
بعد تازه یه مدلیه که کسی نمیتونه چیزی بگه چون سریع میگم دارن الا کلنگ بازی میکنن . ولی اون وزنه هست .