علیرضا
مامانم اینا شاید هفته دیگه برن تهران ! وضعیت شام و نهار من ! صبح خواب ! ظهر نون خالی ! شب باقی مونده نون خالی ها ! فرداش هم همینطور ! بعد وقتی از سفر بیان مثل این دزد دریایی ها اسکلتمم پوسیده !
علیرضا
عشق من ! عشق تو! مثل رمزه ! مثل رازه ! مثل هسه! یه پرندس !که همه عشقش به پروازه ! خب بخاطر همینه که هیچ وقت حرف همو نمیفهمن دیگه ! آخه رمزو رازم شد عشق ؟
علیرضا
یه نگاه به دیوار! یه نگاه به مانیتور ! یه نگاه به دیوار! یه نگاه به مانیتور! آخرش یا دیوونه میشم یا چشام در میاد !
علیرضا
یهو قلبم تپش گرفت! بعدش چشام سیاه تاریکی رفت! الانه که سکته بزنم !
علیرضا
بعد از مدتها! بالاخره یه خونواده اومدن توی مجتمعمون که یه دختر دارن ! هورا ! با یه داداش غیرتی ! هورا بی هورا همه برن خونشون!
علیرضا
وایی ! بعد از ظهر باید 30 کیلومتر راه برم ! با وسایل نقلیه عمومی ! برم ساعتمو بگیرم ! اصلا حالش نیست !
علیرضا
یکی از سرگرمیام اینه که برم توی سایت های خرید اینترنتی !بعد جنسو که انتخاب میکنم خوشم میاد ! بعدش یادم میاد میبینم عابر بانک ندارم ! هر دفعه هم میگم فردا میرم یکی میگیرم عابر بانک ! هنوز که ندارم !
علیرضا
همیشه معلم جامعه شناسیم میگفت به خواهراتون بگین درس بخونن تحصیلات داشته باشن کار داشته باشن درآمد داشته باشن بتونن روی پای خودشون بایستن ! واقعا درست میگفت !
علیرضا
شب همگی خوش ! خدانگهدار !
علیرضا
یکی از ماهیام لای مرجان آکواریومم گیر کرده بود و مرده بود !