دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

No.13

پررو..... ولی با ادب..... درباره »
No.13
مرد - مجرد
امتیاز: 4432

دنبال‌شدگان

(873 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(490 کاربر)

گروه‌ها

(64 گروه)

بازدید

No.13
No.13

کلافه ام درس مثه بچه ای که نوک مدادش شیکسته....

No.13
No.13

@✔کتــ☾ــے ... گاهی وقتا یه نفر باعث میشه حس کنی اونیکه تو رو روی زمین نگه داشته جاذبه ی زمین نیست....

این ارسال را بازنشر کرده است.
No.13
No.13

@maryam santor ذهنم فلج می شود وقتی می خوانمت و تو نمی گویی جانم؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
No.13
No.13

میترسم چون نمیدام عشق چیست؟ اگر هوس مرا رها کند شاید جواب سوالم راپیدا کردم

No.13
No.13

" خـدایا " قسمـت و حکمتت بمانـد بـرای آنهایـی کـه درکـش می کننـد.... بـرای مـنِ نفهـم ... فقـط معجـزه کـن...!

No.13
No.13

دیــــوار اتاقــــــم پــــر از عکسهـــــای دو نفـــــــره ایست… که قـــــــرار است بعـــــــــدا بیندازیم … !

این ارسال را بازنشر کرده است.
No.13
No.13

ﺗﺮس ﺑﺮاے ﭼــہ؟؟ وﻗﺘــﮯ ﻣــﮯ בاﻧﻤــ ﯾـڪ روز ﺗُﻔــــ ﻣــﮯ اﻧـבازے ﺑــہ روے ﺗﻤﺎҐ آטּ ھﺎﯾــﮯ ڪــہ ﺑــہ ﺧﺎطﺮﺷــــﺎטּ ﻣـــَــטּ را از בﺳﺘـــــ בاבے......

این ارسال را بازنشر کرده است.
No.13
No.13

دانشجویان عزیز در جریان باشید: مرگ حقه . . . . . سلف دانشگاه وسیله است.....اینو امروز بعد 3 ترم که واسه اولین بار رفتم سلف فهمیدم.الان اصن رو پام نمیتونم وایسم....قابل تشریح نیس فقط بدونین اصلا حال خوبی نیس.

No.13
No.13

من یه سری زخم دارم که هر روز صبح خودم روش نمک میپاشم.. تا دلم براش تنگ نشه، تا یادم بیاد نباید سمتش برم. میفهمی که چی میگم؟؟؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
No.13
No.13

خدایا اون دنیا اگه خواستی گناهای یواشکی مون رو نشون بدی, گریه های یواشکی مون رو هم نشون بده...!

No.13
No.13

هم درحال رفتن است؛ اما قلبم هنوز نبودنت راميكشد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
No.13
No.13

خلاصه اش میشود اینکه: دوست دارم ، لعنتی...!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
No.13
No.13

ﻗﺎﻧﻌﻢ … ! ﺍﻭ ﻗﺴﻤﺖ ﻣﻦ ﻧﺒﻮﺩ …! ﻣﺎﻝ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻮﺩ …! ﻗﺮﺑوﻥ ﺩل خودم ﻛﻪ ﻣﺎﻝ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺭ ﻧﻴﺴﺖ !

No.13
No.13

بالاخره 72 شب انتظار تموم شد...خدا رو شکر که امسال هم محرم رو دیدم... دوباره هیئت... دوباره سینه زنی... دوباره عزاداری... بوی اسپند... بوی چایی دارچینی... دسته.علـــــــــــــــــــــــم.زنجیر.طبل.دوقول.سنج....سینه های کبود شده... صداهای گرفته... صورتای ورم کرده و زخمی... ......عاشقشونم..... ما رفتیم هیئت.... التماس دعا...

No.13
No.13

نمیدونم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن , به هر حال فراموش میکنم فراموش شدنم رو...

No.13
No.13

سنگینی سکوت بر من حکمفرما بود ساعت ها بود هیچ نگفته بودم،حتی یک کلمه! کسی چیزی پرسید لب باز کردم چیزی بگویم اما صدایم بالا نمی آمد ... از بس ساکت مانده بودم صدایم هم با من قهر کرده بود