≠Jaguar≠
عـــِشق را کــِنار تیرک راه بند ، تـــازیانِه میــزَنند . !!!
≠Jaguar≠
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند *** جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
≠Jaguar≠
اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد ، اگر به حجله آشنایی ، برخوردی وعده ای به تو گفتند ، كبوترت در حسرت پركشیدن پر پر زد ! تو حرفشان راباورنكن ! تمام این سالها كنارمن بودی ! كنار دلتنگی دفاترم ! درگلدان چینی
≠Jaguar≠
تو تنهایی می سوزم با غصه ها می سازم نفس نفس با یادت ترانه ای می سازم سرود این دلتنگی فریاد ِ این آغوشه قصه ی آه ِ سردم ستاره ای خاموشه تو غربت بارونی با اشک شب تر می شم ... نشکفته پر پر می شم
≠Jaguar≠
پیرمرد به من نگاه کرد و پرسید چند تا دوست داری؟
گفتم چرا بگم ده یا بیست تا...
جواب دادم فقط چند تایی
پیرمرد آهسته و به سختی برخاست و در حالیکه سرش راتکان می داد گفت:............
≠Jaguar≠
بهـتر از جمله "دوســـــــت دارم" ؛ جملـــه " بهـت اعـتماد دارمـــــــه "
هر كســـــي ميتـونه هـر كـي رو دوسـت داشـته باشـه ،
ولي به هـــــر كسي نـميشـــــــه اعتمــــــاد كــــرد