≠Jaguar≠
عـــِشق را کــِنار تیرک راه بند ، تـــازیانِه میــزَنند . !!!
≠Jaguar≠
داشتیم میرفتیم بازرسی سرچهار راه که اومدیم بپیچیم ماشین پشت سری دستشو گذاشت روی بوق بعد اومد کنارمون گفت : این چه جور پیچیدنه راننده ما با عصبانیت گفت : دست خرو به این درازی و نمیبینی دارم تکون میدم
≠Jaguar≠
زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای بیایی تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام ببینم اف ف سالمه یا نه
≠Jaguar≠
اونموقها که 6سالم بود یه بار مامانم بهم 50تومن داد گفت برو یه بسته 300 گرمی زردچوبه بگیر منم رفتم در مغازه 50 تومنو دادم آقاهه با غرور گفتم 300 گرم زعفرون میخوام مغازه از خنده ی مشتریا رفته بود رو هوا حالا مگه کوتاه میومدم یاده مرده میگفت 300گرم زعفرون خیلی گرون میشه میگفتم نه مامانم گفته اینقد بگیرم یهو یکی از مشتریا گفت شاید زردچوبه می خواد سریع گفتم آره همونو میخوام همه شروع کردن بازم خندیدن کلی از رو رفتم.
≠Jaguar≠
رفته بودم دیدن یکی از فامیلامون که تازه فارغ شده بود بچه رو بغل کردم می خواستم بگن ایشالله زنده باشه گفتم ایشاالله زنده میمونه!!!
≠Jaguar≠
تـــا حـــالا دقــــت کـــردیــــن !؟
شـــانـــــس یــــه بـــار در خــونــه آدمـــو میــــزنـــه ,
بَـــدشــــانـــســـی دســـتـــش رو از روی زنـــگـــــــ بـــر نـــمیـــداره ,
بـــدبــَـخـــتـــی هَـــم کـــه کـــلاً کـــلیــد داره . . . . . .