AnoøSHa
بَــدم میاد از این موقِــعایی ک آرومَــم ، / از این لبخندای مَســخره ک جوابِ نگرانیایِ مامان میشَن .. [ : ) ]
AnoøSHa
هر کسی از این دنیا چیزی برداشت ؛ من از این دنیا دست برداشتم . . . . !
AnoøSHa
آب نريختـــــم که برگردی ! آب ريختـــــم تـــا پاک شود هر چه رد پای توست از زنـــدگی ام .... !
AnoøSHa
خدایا دهانم را بو کن . . . . ببین . . . . بوی سیب نمیدهد ! من هیچ وقت آدمی نداشتم که برایم سیب بچیند ! می دانی یک حوا بدون آدمش چقدر تنها می شود ؟! می دانی محکوم بودن چقدر سخت است ؟! وقتی که گناهی نکرده باشی و حتی سیبی را نبوییده باشی ؟! می دانی آدمِ بعضی از حواهایت ، می گذارند و می روند ؟! می دانی که می روند و جلوی چشم حوا ، آدمِ کسی دیگر می شوند ؟! اگر می دانی و باور کرده ای خستگی ام را ، این حوا را ببر پیش خودت . . . . ! خستـــــه ام از زندگی . . . . !
AnoøSHa
نمینویسم چون میدانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی....حرف نمیزنم چون میدانم هیچگاه حرفهایم را نمیفهمی....نگاهت نمی کنم چون تو اصلا نگاهم را نمی بینی....صدایت نمیزنم زیرا اشک های من برای تو بی فایده است.....فقط میخندم....چون تو در هر صورت میگویی من دیوانه ام.....