یادت میاد اون دختر بچه ای که با کلی ذوق از تکون خوردنه تاب جیغ میکشید و منتظره یه هل محکمتر بود...؟ نگاش کن...وایساده لبه پرتگاه...هنوزم واسه یه جیغ بلند منتظره یه هل محکمه...!
و عیدی امسال...فقط کمی زنگ صدایت را برایم بگذار...و رنگی از دستانت...یادت هست من زندگیت شدم وخودخواسته انصراف دادم...حالامنم و یادت و سیگاری که مرا به تو می رساند...
تا تو چیزی نمانده...اما هنوز ازتو دورم...."سپیدار"
گاهی باید تلخی ِ تنهایی را با زیبایی پذیرفت ؛ باید گاهی تنهایی را به اجتماعی بودن ترجیح داد ؛ اجتماعی که دروغ های شیرین ِ زندگی را به حقیقت های تلخ عشق ترجیح دادند ؛ تنهایی عالم ِ دگری دارد . !
بی تو آب خورد این قلم ازچشمانم ؛ حال نمیبینی مردی شده است برای خود ؛ غولی شده است که مرا زیر نوک خود میان برگ ها له کرد ؛ گاهی بایدگذشت ازخود از احساس از تو . ! : )