هه...اگه بگی بهترین همدردت کیه با افتخار به این خودکاره مزخرفم اشاره میکنم... کاغذ اول...پرت شده کناره اتاق...موزیک,حال بهمزن تر از همیشه...کاغذ دوم...یه گوشه همون نزدیکیا...بسته ی سیگار...یک نخ,دو نخ...استشمام دود نبودنت تا مرزه خفگی...کاغذ سوم...تو اسمون,رو زمین,نمیدونم! وجب میزنم کل زندگیمو...از فضای خالیه نیستیت یه سانت هم کم و زیاد نمیشه! کاغذ چهارم...خیسه خیسه....
چه حاله غریبیه!من موندم و یه عالمه نگاه که باید براشون کفش پیدا کنم,من موندم و یه عالمه کفش که باید براشون نگاه پیدا کنم...من موندم و یه سیگارِ نکشیده و یه تاندوم کشیده و غریبی با بوی ادکلن هام...دنیا گاهی وقتا از سر و کولت بالا میره...اما پا به پات...نه...نمیاااد...
خودکارُ بگیرم تو دستم؟که چی بشه...یه نخ سیگار دود کنم؟مگه فرقیم میکنه...زل بزنم به دیوار؟اخرش که چی,دیوونه دیوار که جابه جا نمیشه...قدم بزنم تو خیابون با هوسِ توهمِ دستت که قفل شده تو دستم؟هه,این همه خیابونُ متر کردی مگه چیزی از این دنیا کمُ زیاد شد...میتونم مجازاتشون کنم؟بذا همشون تاوانِ وازگون شدنُ پس بدن...
اوخی...من خفه شده ی این مهربونیتم
عخشه ما با اعتیاد شروع شدامین معتاد بودن هیچ ایرادی ندااااارهنزن اونجوری تو کله خودت اون یه کوچولو مغزت ام به باد میدی
من...دیوارای اتاق...که انگار هرچی میگذره بیشتر بهم نزدیک میشن...صبر کن...اینبار سیگار نه...پیک ام نمیزنم واسه مستی و بی خیالی...یه لیوان اب پرتقال...نارنجیه نارنجی...رنگ احمقانه ی بچگیم...: |بچه ای که بدجوری دلم واسه خودشو روزهاش پر میزنه...انقد حواسم گرمه سیگارو خط خطیام بود که نتونستم بزرگش کنم...: ) :
دلم از اینا میخواد:::>تقصیره سهراب سپهری شد... نوشته ی سهراب از زبون انوشا... ادم اینجا تنهاست و در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست... دوستان من کجا هستند...روزهاشان پرتقالی باد...
بگذار در دنیای من همین چند خط بیشتر نباشد:سیگارهای شبانه...حرف های اتفاقی...چیزی که جز برای دونفر باز نمیشه...انقدر بارانی ات به تنت میاد که باور کن باران برای تو با سر میاد...بیا قدم بزنیم...سیگار از من,باران از تو...