یک کاغذ سفید را ، هر چقدر هم که سفید و تمیز باشد کسی قاب نمی گیرد ، برای ماندگاری باید ؛ حرفی برای گفتن داشت. بر ماسه ها نوشتم دریای هستی من از عشق تو هست سرشار این را به یاد بسپار مرداب برای بدست آوردن نیلوفر ، سالها می خوابه، تا آرامش نیلوفرش به هم نخوره ، پس اگه کسی رو دوست داری برای داشتنش سالها صبر کن.
همش تقصیر بادِ همش تقصیر بادِ که شب آدما رو تو بغلت میخوابونی صب پامیشی میبینیی نیستن تموم شدن رفتن بدیش اینه خودشونم نمیدوننن رفتن ، نیستن ، تموم شدن مث بدن هنوز گرم مرده ای که مرگ رو باور نمیکنه مث بهت نگاه آدمی که گلوله شکمشو سوراخ کرده و خون سرازیر شده گلوله و آزادی و تنهایی بهانه ست اینا همش تقصیر بادِ