ارســـــلانـــــ
گاهی میشنوی . گاهی میگی / گاهی میزنی . گاهی میخوری / گاهی حق داری . گاهی حق دارن / اما این وسط مهم این ِکه چه کسی پلهای پشت سر رو خراب میکنه ...
ارســـــلانـــــ
به آن که میگوید: راه های رسیدن به خدا بی شمار است... بگویید راه رسیدن به خدا فقط راه علیـــــــــــــ ست.\
ارســـــلانـــــ
همانند کودکي هق هق ميکنم که مادرش او را تهديد کرده که اگر بار ديگر اشک بريزد او را ميکشد !
ارســـــلانـــــ
سیگارهای تلخ مرا به خوابهای شیرین بُردَند / کاش می توانستم خوابهایم را به تصویر بکشم
ارســـــلانـــــ
گاھی ی جور غم تہ دلتہ ک ھر چی میگردی دلیلش رو پیدا نمیکنی....
ارســـــلانـــــ
دلم یک مزرعه میخواهد // یک تو / یک من / وگندم زاری طلایی رنگ که هوایش ﺁکنده باعطرنفس های تو باشد...
ارســـــلانـــــ
اگر غرور نبود ؛ چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند و ما کلام محبت را در میان نگاههای گهگاهمان جستجو نمی کردیم …
ارســـــلانـــــ
می خواهم گیاه خوار شوم از دستت….بس که مرا خر فرض کردی!!!
ارســـــلانـــــ
دلم میخواد تمام مهربانی دستانت مال من باشد......./
ارســـــلانـــــ
دلت را میبرم هرجا دلم رفت.........دلت را بی دلم هیچ جا نفرست
اندکی صبر سحر نزدیک است
12 سال و 10 ماه و 20 روز و 5 ساعت و 51 دقيقه قبلاوه اوه سحر شد ....
پل های پشت سر رو کی خراب کرد؟
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 10 ساعت و 25 دقيقه قبلنمیدونم
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 10 ساعت و 22 دقيقه قبل