ارســـــلانـــــ
گاهی میشنوی . گاهی میگی / گاهی میزنی . گاهی میخوری / گاهی حق داری . گاهی حق دارن / اما این وسط مهم این ِکه چه کسی پلهای پشت سر رو خراب میکنه ...
ارســـــلانـــــ
دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست/// گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست/// من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل/// تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست . . .
ارســـــلانـــــ
باز ما یه چندوقت نبودیم یه عده معلوم الحال اومدن به شکر خوری زیادی کردن و سوسه اومدن........... نذار با سند و مدرک کاری کنم که دیگه حتی از صد فرسخی دنبالر هم رد نشی هاااا............ ////////کاربری که همه رو مجازی میدونی و خودت رو واقعی////// کاری کنم که چنان فرو بریزی که تا سالها نتونی خودتو جمع و جور کنی.....////// این اولتیماتوم آخر بود
ارســـــلانـــــ
آنقدر بـہ این روزهــاے تلخ عادتــ کرده امـ کـہ وقتی لبخنـــد مے زنمـ قلبمـ تیر می کشد.../ بیچــاره دلـــمـ چقـدر زود عادتــ می کنــد بــہ نبودن هر آنچہ کـہ می خواستـــ ...
ارســـــلانـــــ
اسپند دود نکردم ، برای عشقمان هر شب.../ میان راز و نیاز های شبانه.../ جادوگر زشت بی تفاوتی ، چشممان زد . . .
ارســـــلانـــــ
گفت : نفرین میکنی ؟ گفتم : نه ، اما از خدا میخوام هیچکس ، اندازه من دوستت نداشته باشد . . .
ارســـــلانـــــ
فاصله خط عابر پیاده ندارد ، دست مرا بگیر و از آن رد کن ، قرار دیدار ما هر نیمه شب ، خیالت که نمی گذارد بخوابم . . . !
ارســـــلانـــــ
لذت آغوش بی دغدغه و عشق ناب تو را با هیچ چیز عوض نمی کنم...
ارســـــلانـــــ
پسر: بزرگترین آرزوت چیه؟ دختر: اینکه عشقمـو زیرِ بارون بغل کنم تو چی؟ پسر: اینکه کسـی که زیرِ بارون بغلش میکنـــی من باشم..
اندکی صبر سحر نزدیک است
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 20 ساعت و 32 دقيقه قبلاوه اوه سحر شد ....
پل های پشت سر رو کی خراب کرد؟
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 1 ساعت و 6 دقيقه قبلنمیدونم
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 1 ساعت و 3 دقيقه قبل