دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ارســـــلانـــــ

من همون هویجم ک بعد ِ آب شدن ِ آدمک ِ برفی گیج ِ زندگی ِ خیســَــــــم !! درباره »
ارســـــلانـــــ
مرد - مجرد
امتیاز: 3999

دنبال‌شدگان

(340 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(352 کاربر)

گروه‌ها

(124 گروه)

بازدید

ارســـــلانـــــ
ارســـــلانـــــ

گاهی میشنوی . گاهی میگی / گاهی میزنی . گاهی میخوری / گاهی حق داری . گاهی حق دارن / اما این وسط مهم این ِکه چه کسی پلهای پشت سر رو خراب میکنه ...

ارســـــلانـــــ
ارســـــلانـــــ

بازم این معده لعنتی شروع به لجبازی کرد و درد رو از سر گرفت///

ارســـــلانـــــ
ارســـــلانـــــ

لعنتی اینقدر نبار///

ارســـــلانـــــ
ارســـــلانـــــ

من که نافم با تنهایی و درد و رنج بریده شده///////////// تو هم مثل بقیه تنهام بذار

ارســـــلانـــــ
ارســـــلانـــــ

دارم خفه میشوم از این بغض گلوگیری که تنها تو درمانش هستی و دریغ میکنی..............

ارســـــلانـــــ
ارســـــلانـــــ

هر جا برم تو با منی/// واسم مث جون و تنی/// دلت که میگیره فقط/// حرفتو با من میزنی

ارســـــلانـــــ
ارســـــلانـــــ

زمین میچرخه تو ذهنم//// از این سرگیجه بیزارم.........

ارســـــلانـــــ
ارســـــلانـــــ

مرد اگه گریه کنه..خیلی حرف ِ ///..........

ارســـــلانـــــ
ارســـــلانـــــ

وقتی از همه چی و همه جا ناامید میشی///. وقتی حتی خودشم یه روزنه ی امید برات نمیذاره ///یهو ذهنت هنگ میکنه و کاری میکنی که میدونی پشیمونی داره

ارســـــلانـــــ
ارســـــلانـــــ

نشه باورت یه وقتی.........که دوستت ندارم اینو بخدا گفتم به سختی///

ارســـــلانـــــ
ارســـــلانـــــ

اگه گفتم برو خوبم///واسه این بود که میدیدم.......... داری آب میشی میسوزی....

ارســـــلانـــــ
ارســـــلانـــــ

وقتی که دلتنگ میشم و همراه تنهایی میرم... داغ دلم تازه میشه

ارســـــلانـــــ
ارســـــلانـــــ

نفسم در نمیاد... به چشمم خواب نمیاد.... دل ِ من تو رو میخواد...

علی فلاح
علی فلاح

مادرم رفت.. من موندم و هزاران حرفِ تو دلم.. چه زخم و زبون هایی که بهش زدن و بعدِ مرگش اومدن زار و زار گریه کردن! خواهر! برادر! خاله و دایی و .. که هرکدوم وقتی مادرم مریض بود اونا هم مریض بودن!! همه از مریضیش خسته شده بودند اما من مونده بودم و نفس های آخرش و ضربان قلبی که شروع به صفر شدن کرده بودن! انگار همین الانه!! 125 - 100 - 85 - 66 - 50 - 37 و صدای هشدار!! همین جا بود که بغضم ترکید! به بی مادر شدن نزدیک میشدم.. هر لحظه بیشتر از پیش.. فریاد زدم.. پرستار! کجایین؟! مادرم داره از دست میره! ضربان قلب 0 شده بود و ضربان قلب من 120 شاید هم بیشتر! شوک! ماساژ قلب! تنفس مصنوعی هم نتونست جلوی بی مادر شدن من در روز تولدم رو بگیره.. و اینطور شد که من تو روز تولد 22 سالگیم یکی از نعمتهای بزرگ زندگیم! تنها غمخوارم! تنها کسی که کلمه به کلمه حرفم رو می فهمید! کسی که تا آخرین لحظات زندگیش ، کم نیاورد و برای اینکه دل پسرش رو به درد نیاره، سوال میپرسیدم خوبی مامان؟ با چشماش میگفت آره! که مبادا من ناراحت بشم! رو از دست بدم و هر سال تو این روز برای مادرم سالگرد برگزار کنم! مادرم رفت اما همیشه با من هست!

و 62 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ارســـــلانـــــ
ارســـــلانـــــ
توسط موبایل

واقعا سخته هم نقش خواهرتو بازی کنی و هم خودت حضور داشته باشی و همزمان کتاب بخونی و البته جواب خیل عظیم مخاطبینتو بدی .....والا

ارســـــلانـــــ
ارســـــلانـــــ
توسط موبایل

خب هلوی گندیده عزیز میتونی شرتو از سر دنبالریا کم کنی خوش گلدی