چندی است به کلبـــه ما ســــر نمیزنی / آن روی دیـــدنی ز چه رو شـُد ندیـدنی؟ / هر شب در این خیال که آیی سراغ من / طی شـُــــد، ولــی به خیـالی نگفــتـنی ... !/
هر بامـــداد ، یاد تو بودم ز خوشـــدلی
غافـل از اینکه عهـد تو باشد گسستنی
گفـــتی ز دوســتی و محبت هــــزار بار
از دوســتی مگوی ، کـه انـگار دشــمنی
چنـــدین به انتـــظار نشـــستم نیـــامدی
بی حاصلی نصیب و تو تـَسخر چرا زنی ؟
گفــتی به کبــــر وقت خداحـــافظی مرا
بس کن، چرا تو ز ما دل، نمیکَنی؟
پیــداست خســــته شـُـدی یـــار نازنین
سخت است ، لیک نه چندان که بشکنی
زآن سخت تر ، آنکه تحمــّــل کنم تو را
رو، سوی آن کسی که برایش چو گلشنی
هر جا دل تو رفت ، همانجاست جای تو
زیبــــنده نیست دل به دو دلبـــر سپـُــردنی
یک آرزوسـت فقـــط ، مانــده بهـــر تو
امیـــد آنکه عهـــد دگر کـس ، تو نشـکنی
با تيشه ی خيال تراشيده ام تو را / در هر بتی كه ساخته ام ديده ام تو را / از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟ / يا چون گل از بهشت خدا چيده ام تو را؟ ... !/ [زنده یاد قیصر امین پور / روحش شاد]
اندکی صبر سحر نزدیک است
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 19 ساعت و 31 دقيقه قبلاوه اوه سحر شد ....
پل های پشت سر رو کی خراب کرد؟
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 5 دقيقه قبلنمیدونم
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 2 دقيقه قبل