شن هاي دريا را پهن كرد و خوابيد ( دراز كشيد ) واشعات خورشيد را بر روي خود كشاند
وصارت مثل النار اعصابي يمتى الحلو تحس
اعصابم چون آتشي شدند ، پس اين (معشوق) كي ميخواهد مرا درك كند
طيورك يابحر تغازلها وتشرب من اديها
پرندگان تو اي دريا براي معاشقه پيش او مي آمدند و از داستان او آب ميخوردند ( سر و صدا كردند پرندگان و بالاي سر معشوق بودند ، شاعر آن را به خاطر عشقبازي با معشوق تشبيه كرده است )
وامواجك تركض فرحانة وتبوس رجليها
و موجهاي تو از شدت خوشحالي به طرف پاهايش شتابان مي آمدند و پاهايش را بوسه مي زدنند ( حركت موج و برخورد با پاها )
والرمل يذوب من الغيرة يحضنها يغطيها
و خاك از شدت غيرت آن را ( معشوقه مرا) در آغوش ميگرفت و در خود پنهان ميكرد
وانا مثلك يابحر واكثر معجب جدا بيها
و من مثل تو اي دريا و شايد بيشتر از تو خواهان وعاشق او هستم
ياصاحبة الجسد الخمري .. رمل البحر ادفى او صدري؟!
( خمري = رنگي كه شباهت دارد به رنگ شراب ، سياهي متمايا به سرخي )
اي دارنده جسم برنزي ..خاك دريا گرم تر است يا سينه من
من عمري لعمرك ياعمري انت اتمنى وبس
از عمر من كم بر كن و بر عمر آن بيفزا اي همه زندگي من تو فقط آرزو كن ، بس ( من هر آرزوي كه تو داري بر آورده ميكنم تو فقط آرزو كن )
ياشمس انتظري ولاتغيبي .. خليني استمتع بحبيبي
اي خورشيد منتظر باش و پنهان مشو .. بگذار كه از معشوقه خودم لذت ببرم
هي حياتي هي نصيبي هي حبيبتي وبس
دلم ساحل میخواد ؛ آتیش ؛ #تـــو با یه دامن ِ پرچین توی ِ آب باشیـ ُ با موجا برقصی ... یادم رفت , مـوهـات روی ِ شونه هات ریخته ُ یه موج ِ بلند با دستاش نوازششون میکنه ... من دیوونه میشم ُ تو رو از دستاش قاپ میزنم ... /// #تــــــــو سهمـ ِ منـــــــــی /// ....
اندکی صبر سحر نزدیک است
12 سال و 10 ماه و 20 روز و 11 ساعت و 16 دقيقه قبلاوه اوه سحر شد ....
پل های پشت سر رو کی خراب کرد؟
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 15 ساعت و 50 دقيقه قبلنمیدونم
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 15 ساعت و 47 دقيقه قبل