آورده اند که پیری فرزانه شبانگاه نیایش همی کرد:
بارالها! سالهاست ایوب وار مرا با بلیات گونه گون همی آزموده ای،
از فقر و رنج و بیماری گرفته تا تورم و گرانی و شهریه ی مکتب آزاد اولاد،
مرحمتی فرما و آزمونی یوسف گونه نیز از ما به عمل آور.
سخن که بدینجا رسید دق الباب کردند. پس در بگشود. برادرانش بودند.
تعارفی زد، آن ها اما دست در گریبانش زدند و کشان کشان همی بردند
و در صندوق عقب همی چپانیدند. بیرون از شهر برده و در چاهیش افکندند.
پس از قعر چاه نعره همی زد:
خداا! من منظورم اون آزمون عشوه و زلیخا و پشت درهای بسته و... بود نه این
@پلیس دنبالرشبا که ما بیداریم آقا #پلیسه میخوابه ما پست خوب می زاریم اون بیچاره بیکاره بی وفا قبلا بهم پیام خصوصی میدادیبهم میگفتی کاربر گرامیالان دیگه ازت خبری نیست بابا بازم مرام آهن بعد چند وقت زنگ میزنه توچی
اگر عاشقِ کسي ديگر شوم، ديگر همانند گذشته دلتنگات نميشوم!
حتي ديگر گاه به گاه گريه هم نميکنم،
در تمام جملاتي که نام تو در آنها جاريست، چشمانم پُر نميشود
تقويمِ روزهايِ نيامدنت را هم دور انداختهام.
کمي خستهام، کمي شکسته
کمي هم نبودنت، مَرا تيره کرده است.
اينکه چطور دوباره خوب خواهم شد را هنوز ياد نگرفتهام،
و اگر كسي حالم را بپرسد، تنها ميگويم خوبم!
اما مضطربم
فراموش کردن تو عليرغم اينکه ميليونها بار به حافظهام سَر ميزنم
و نميتوانم چهرهات را به خاطر بياورم، من را ميترساند!
ديگر آمدنت را انتظار نميکشم
حتي ديگر از خواستهام براي آمدنت گذشتهام،
اينکه از حال و رُوزت باخبر باشم، ديگر برايم مهم نيست!
بعضي وقتها به يادت ميافتم
با خود ميگويم: به من چه؟ درد من براي من کافيست!
آيا به نبودنت عادت کردهام؟
از خيالِ بودنت گذشتهام ؟
مضطربم
اگر عاشق کسي ديگر شوم
باور کن آن روز، تا عمر دارم،
ایشالله...

13 سال و 3 ماه و 18 روز و 3 ساعت و 58 دقيقه قبلممنون