بهروز
برهنه ات میكنند تا بهتر شكسته شوی نترس، گردوی كوچك! آنچه سیاه میشود... روی تو نیست دست انهاست...
بهروز
گاهی احساس میکنم روی دست خدا مانده ام خسته اش کرده م خودش هم نمیداند با من چه کند!!؟
بهروز
به یک نفر خانم یا آقا ترجیحا " تمام وقت" مسلّط به زبان انسانیت.... برای رفع دلتنگی ها نیازمندم
بهروز
کاش شعور یه عده برسه نر بودن یه جنسیته،مرد بودن یه هویت، زیاد هستن دخترایی که نر نیستن ولی خیلی مردَن!!!
بهروز
هرموقعه نگاهم میکرد دلم میلرزید فکر میکردم دوستم داره اینطوری نگام میکنه
بهروز
آره عاشق بودم ولی دیگه نیستم ...!
بهروز
دلگیر نباش ، تقصیر از خودت بود ! دسته کلید علاقه که گم شد ، باید عوض میکردی قفل تمام آرزو ها را . . .
بهروز
همه ی کلمات با آنچه میان من و توست بیگانه اند… و من هیچ کلمه ای را برای گفتگو با تو شایسته تر از سکوت نیافته ام آیا سخن مرا میشنوی؟؟؟
بهروز
مثل آن است که… شاهرگ احساسم را زده باشی… بند نمی آید ؛ دوست داشتنات…
بهروز
شراب هم … به مستی ام حسادت می کند… آنگاه که خمار یک لحظه… دیدن تو می شوم…
بهروز
چه کسی برای عشق بازی من… شعر اتل متل خواند…؟؟؟ که پایت را به راحتی از زندگیم ورچیدی….
بهروز
میدانم ؛ دیگر برای من نیستی ! اما …. دلی که با تو باشد این حرفها را نمیفهمد..
بهروز
گاهــی فکـر میکنم کــار تـــو “ســـــخــــت تر” از مـــن است !! مـن یـــــک دنـــیا دوستت دارم … و تو زیر بـار این همــــه عشـــــق قــــد خـم نمیکنی …
بهروز
به چشمان خود آموختم به هر کسی نگاه نکن که بانگاه خود دیگران را معذب کنی
بهروز
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت بنگرد،به دلی دل بسپار که جای خالی برای تو داشته باشه،و دستی را بپذیر که باز شدن را بیشتر از مشت کردن آموخته باشد.