bahar_1
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست /هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
bahar_1
اینههههههههه.....بچگیای پیت بال
bahar_1
شراب تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش/که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
bahar_1
وعده ی آمدن مده غصه ی هجر بس مرا/بر سر آن فزون مکن غصه ی انتظار هم
bahar_1
دانه تویی دام توییباده تویی جام تویی/پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا
bahar_1
شمع اگر کشته شد از باد مدارید عجب/یاد پروانه ی هستی شده بر باد کنید
bahar_1
میکنند اهل هنر نام بزرگان را بلند/بیستون آوازه ای گر داشت از فرهاد بود
bahar_1
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد /بنده ی طلعت آن باش که آنی دارد.
فرياد بی صدا
خدایا ما رو ببخش که گاهی فرامووش میکنیم بنی آدمیم.
bahar_1
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد /منو ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
bahar_1
دوش میگفت که فردا بدهم کام دلت/سببی ساز خدایا که پشیمان نشود
bahar_1
تا غنچه ی خندانت دولت به که خواهد داد /ای شاخه گل رعنا از بهر که میرویی؟
bahar_1
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت/من آزادی نمیخواهم که با یوسف به زندانم
bahar_1
دوستان من رفتم کلاس بای بای