ﬡᖲᗩᖇᗩ
شب را خاموش کن بگذار بتابد چشمهایت!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
آدمها که دارن از احساسشون حرف میزنن ، اول جمله هاشون یک (فعلا) بزارید ؛ اینطوری شاید بشه باور کرد ، البته با تاکید روی شاید …
ﬡᖲᗩᖇᗩ
دیدی غزلی سرود؟ عاشق شده بود. انگار خودش نبود عاشق شده بود. افتاد.شکست . زیر باران پوسید آدم که نکشته بود . عاشق شده بود
ﬡᖲᗩᖇᗩ
من رفتنی نبودم! تو بند کفشهایم را محکمتر کردی…
ﬡᖲᗩᖇᗩ
مثل یک پالتوی خزدار بود قصه باهم بودنمان! از ترس خراب شدنش کمتر سراغش می رفتیم!