بعضــی از حــرفها را #قلــب بایــد بگویــد بعضــی از حــرفها را #چشــم یا #دســت یا #لــب. #دوستــت-دارم امــا ادعــای کمی نیست یا ازیــن حــرفهای دم دستــی ِ کوچــه بــازار گـفـتـنـش را از تمــام وجــود خــودت مایــه بگــــذار...
حالم خوب نیست ... درد دارم ... اگر تا فردا بهتر شدم میام #دنبالر .. وگرنه صبر میکنم تا خوب خوب بشم بعد بیام (( البته گاهی سر میزنم و چند تا متن ارسال میکنم )) .... #محمد#حسین
امروز وارد دفتر نشریات اینترنتی ارشاد گیلان شدم و اطلاع دادن که یه شکایت (البته نه قانونی) از سایت خبریمون کردن، متوجه شدم چه انسانهای فرهیختهای در شهرمون زندگی میکنند و چقدر ساده در این عصر رفتار حرفهای و متمدنانه رو زیر سوال میبرند. هرچند شکایت یا اعتراضشون هیچگونه وجاهت قانونی نداشت ...
پسر جلوی در خونه دختر: ساعت ۸
پسر جلوی در خونه دختر: ساعت ۸/۳۰
نیمخوای بیای عزیم؟
الان میام دارم بند کفشمو می بندم!!
پسر جلوی در خونه دختر: ساعت ۹
پسر جلوی در خونه دختر: ساعت ۹/۳۰
هنوز بند کفشتو نبستی؟؟
ااااااَه چقد زنگ میزنی اومدم دیگه!!
پسر جلوی در خونه دختر: ساعت ۱۰
پسر جلوی در خونه دختر: ساعت ۱۰/۲۰
پسر: میخوای دیگه نریم؟
دختر: از اولشم نمیخواستی بیای اگه دوس نداری نیا من تنها میرم!
.
.
تو مهمونی: خدا نکنه یه دختر باشه احساس کنه از خودش بهتره
تو دیگه باید تا آخر فقط ذل بزنی تو دیوار
.
.
موقع برگشتنم که نه باهات حرف میزنه نه جوابتو میده فقط از پنجره ماشین بیرونو نگاه میکنه!!!
حتما میپرسی چرااااا؟!!
چون ۱۰۰٪ تو تو مهمونی یه کاری کردی یا یه حرفی زدی که نباید میزدی. چند درصد؟ ۱00٪
@...غزلواره ...#گـــاهی برای ابـــرهای رفتـــه #دلتنگـــم هرچند میدانـــم یک گوشهء این شهـــر، یا آن شهـــر دارند #میبـــارند ـ ابـــر است و باریـــدن ـ هرچند میدانـــم این آسمـــان ـ هرجا که میبینـــی ـ همین رنـــگ است اما #کویـــر مـــن گـــاهی برای ابـــرهای رفتـــه دلتنـــگ است...
منو حالا نوازش کن ، که این فرصت نره از دست شاید این آخرین باره ، که این #احساس-زیبا هست منو حالا #نوازش کن ، همین حالا که #تب کردم اگه #لمسم کنی شاید ، به دنیای تو برگردم هنوزم میشه #عاشق بود ، #تو باشی کار سختی نیست بدون مرز با من باش ، اگر چه دیگه وقتی نیست نبینم این دم رفتن، تو #چشمات غصه میشینه همه اشکاتو میبوسم ، میدونم قسمتم اینه تو از چشمای من خوندی ، که از این #زندگی-خستم-کنارت-اونقدر-آرومم-که-از-مرگ-هم-نمیترسم تنم #سرده ولی انگار ، تو #دستای تو آتیشه خودت پلکامو میبندی و این قصه تموم میشه هنوزم میشه عاشق بود ، تو باشی کار سختی نیست #بدون-مرز با #من باش ....