یاد گرفته ام روی کنایه هایت،لبخند بِکشم مثلِ پارچه ای سفید که کشیده میشود روی اجناسِ قیمتی! که اجناسِ قیمتی،قِدمت دارند...درست مثلِ کنایه هایت. یاد گرفته ام سکوتت را حل کنم میانِ فنجانِ بی تفاوتی یک نفس سَر بکشم و یادم برود قبلش بفرما بزنم! فریادت را اما،چَپ کنم روی میز،لَکش برای ابد بماند... یاد گرفته ام اخمهایت را پای خستگی بگذارم و وسط نکشم پای هیچ قصد و غرضی را... من...یاد گرفته ام... سلامِ بی جواب،آنقدر ها هم که فکر میکردم درد ندارد،میشود تحمل کرد،کنار آمد... و کنار آمدم... کنار کشیدم اصلا...
معذرت از این که خطاب گروهی فرستادم ...یادی کردم از تمام عزیزانی که از اول عضویتم تا به حال همراه همیشگیم بودند ....و خوشحالم دوستانی دارم همدرد و همدل وهمراه ...سپاسگذارم از تک تک عزیزانم ...
#بفرمایید داخل ... #سفره رو روی ِ اُپن ِ آشپزخونه پهن کردم ... #مسعود و #علی خواهشن مهمون های عزیزمون رو دعوت کنید داخل خب .!.!.! ( کپی و پیستی ها را نهار نمیدیم فقط #برنج خالی میدیم !!! ) ( اون برنج ، اون ترشی که تزئینش کردم به #سفارش داداشم #مصطفی ... اون #نوشابه رو به خاطر #امیر ... ای بابا تعارف نکنید دیگه وردارین دیگه #برنج با مرغ کنتاکی دست پخت ِ اَمـــَد !!! لینک [لینک]
#سپاسگزارم از تک تک ِ #نگاه-های قشنگتون که شیرین بازی های ما را تحمل کردین تا این لحظه ... #قول میدیم دیگه این همه #آدم رو یه جا جمع نکنیم ... #دوست ندارم اینجا که همه با هم دوستیم ، کسی ازم #دلخور شه ... به خاطر ِ چند تا نوشته ... و اینکه هیچی ... همین . با تشکر از نظرهای ِ شیرین ِ تون ... اَمـــَد