@فاطمه غنچه دنبالر كاش هميشــــه در كودكـــــــــــــي مي مانديــــــــــــــــــم تا به جاي دلــــ ـ ـ ـ ــــــهايمــــــــــــــــــــان سر زانوهايمان زخمــــــــــــ ـ ـ ـ ـ ـ ــــي مي شد...!!!!!
@SaⓗaB و من از پایان جهان شروع میشوم و آنجا که کوهها هموار گشتهاند و رودها از رفتن باز ایستادهاند آنجاست که قلب من در تهی خود چون آتشفشانی میتپد!
و به دستهای خود مینگرم
که پر از توست
و در سر تا پای خود
تن تو را حس میکنم.
نام تو در سرم میپیچد
که رساتر از های و هوی دنیاست
ولی تو را به فراموشی میسپارم.
چون باغبانی که
گلها را به سکوت باغ میسپارد.
زیرا باز به سوی تو خواهم آمد
زیرا به ناگاه تو را خواهم نامید
و با تو سخن خواهم گفت
تا انتهای جهان. . .
ای لنگر تسکین
ای تکانهای دل. . .
با توام!
ای شور،
ای دلشورهی شیرین
با توام!
ای شادی غمگین
با توام
ای غم
غم مبهم
ای نمیدانم
هر چه هستی باش
اما کاش. . .
نه!
جز اینام آرزویی نیست
هر چه هستی باش
اما باش!
خست
دیر زمانی در او نگریستم
چندان که چون نظر از وی باز گرفتم
درپیرامونِ من
همه چیزی
به هیأتِ او در آمده بود.
آنگاه دانستم
که مرا دیگر
از او گزیر نیست. . .