ﬡᖲᗩᖇᗩ
طعم خیس اندوه و اتفاق افتاده! یک آه....! خداحافظ! یک فاجعه ی ساده... خالی شدم از رویا.... حسی من را از من برد! یک سایه شبیه من پشت پنجره پژمرد!!!!
ﬡᖲᗩᖇᗩ
دلم یک هــِق هـــِق عمیق می خواهد...
ﬡᖲᗩᖇᗩ
چشــمــآم ــُ میــبندم نگـــآه ِ تـــو تنهــآ چیـــزی ِ کــه میـــبینم ....
ﬡᖲᗩᖇᗩ
بعضے ها گریه نمی ڪنند... اما از چشم هایشان معلوҐ است اشڪی به بزرگے یک سڪوت ، گوشه چشمشاטּ به ڪمین نشسته...
ﬡᖲᗩᖇᗩ
خـــــــدایـا سادهـ بگمـ : دل بریـدטּ سادهـ نیسـتـ