βϊєћѕαѕ
ای کاش تیم احساسم آنقدر قوی بود که هیچ کس جرات بازی با آن رانداشت …
βϊєћѕαѕ
درد را با چه اندازه می گیرند ؟ درد دارم ؛ از اینــجا تا تـــــو !
βϊєћѕαѕ
من شاد و خندانم غیر از زمانی به نام همیشه …
βϊєћѕαѕ
هرچه “بادا باد” ؛ “تاس دل” می ریزم …
یا “بـر بـاد” می روم ، یـا “از یـاد”
βϊєћѕαѕ
به مامانم میگم شام چی داریم ؟ میگه یه غذای خارجی ! میگم اسمش چیه ؟ میگه اگ ! همون تخم مرغ منظورشه …
βϊєћѕαѕ
بعد از بیست و چند سال مهمون میاد خونمون حوصلشون سر میره ، ور میدارن فیلم ختنه سورون منه بدبختو میزارن میبینن …
βϊєћѕαѕ
خواهر زادم (پنج سالشه) بهم میگه : دلم برات تنگ شده … ازش می پرسم : دلت برای من تنگ شده یا موبایلم ؟ میگه : هم موبایلت هم کامپیوترت !!!
βϊєћѕαѕ
اندام های تکراری واژه ها در ذهنم حرکات موزون دارند و من... در حوالی قلبم... گرمای عشق را حس میکنم ای کاش...!!!!!!!!!!!!! این حس قشنگ همیشه با من باشد...
βϊєћѕαѕ
دیشب مهمون داشتیم ، زنگ آیفون “اف اف” رو زدن … بابام به خواهرزاده ام میگه بدو ببین کیه … میگه ولش کن تک زنگ بود !!!
فعلا که ته جدولی
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 50 دقيقه قبلاصن تو جدول نیستم
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 46 دقيقه قبل