Bihoviat
میگن دلتنگ نباش ...هه! مثل اینکه به آب بگن خیس نباش
Bihoviat
اين روزها شيرها هم ميخواهند با دمش بازي كني اما با دلش نه.........
Bihoviat
گاه دلتنگ میشوم دلتنگترازهمه دلتنگی ها گوشه ای مینشینم وحسرت هارامیشمارم باختن ها وصدای شکستن ها را کدامین امید را ناامیدکرده ام کدامین خواهش را نشنیدم به کدام دلتنگی خندیده ام که این چنین دلتنگم…………
Bihoviat
اشکهایم که سرازیر میشوند...... دیری نمی پایدکه قندیل می بندد... عجیب سرد است هوای نبودنت
Bihoviat
نـــبودنت داغم می کند! آنقدر که جای همه ی روزهای آخر سال بی آتش می سوزم ...
Bihoviat
تک تک روزهايم را ميسوزانم ، تا چشمکي شوم براي شب هاي بي ستاره ات . . .
Bihoviat
شبی باران ، شبی آتش ، شبی آیینه و سنگم شبی از زندگی سیرم ، شبی با مرگ می جنگم تو آتش می شوی بر خرمن احساس تنهاییم تو را با هر نفس می بویم ، اما باز دلتنگم
Bihoviat
هذیــان میگوید لبــانت چیــزی شبیه"دوستــت دارم" بر خلاف چشمانــت!!!
Bihoviat
این روزها جای خالی ” تـو ” را با عروسکی پر می کنم همانند توست مرا ” دوست ندارد ” احساس ندارد ! اما هر چه هست ” دل شـکـســتـن ” بلد نیست
Bihoviat
سیــــــــــر شدم … بسکه سرد و گرم روزگار را چشیدم
Bihoviat
مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟ بـگـذارسـخـت باشم و سـرد !! بـاران کـه بـاریــد ... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه !!! خـورشـیـدکـه تـابـیـد ... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!! اشـک کـه آمـد ... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!! او کـه رفـت نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت . . .
Bihoviat
آرامم… مثل مزرعه ای که محصولش را ملخ ها خورده اند. با این اوضاع دیگر نگران داس ها نیستم.
Bihoviat
دلم تنگ است ... پرواز ميخواهم؛ تا كجايش را نميدانم؟ از زمین بيزارم ..
Bihoviat
تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف ... لرزشی روی میز کنار تختم میفتد .. از این صدا متنفر بودم اما ... چشم هایم را میمالم .. new message تا لود شود آرزو می کنم ... کاش تو باشی ... ... سکوت می کنم ، آرزوی بی جایی بود !!
Bihoviat
از جدا شدن نوشتی ؛ رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم ؛ نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میان این همه دیوار
تو با لبخندی نوشتی همنفس خدانگهدار