دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Bihoviat

بی هویت همین!!! درباره »
Bihoviat
امتیاز: 1085

دنبال‌شدگان

(138 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(191 کاربر)

بازدید

Bihoviat
Bihoviat

یادت هست ؟ جــناق می شکستیم می گفتیم : " یادم تــــو را فرامــــوش " ولی امـــــــروز ، تمام استخوانهـــــایم شکــــــــسته , باز هم تو را فراموش نکردم !

Bihoviat
Bihoviat

تا روزی کــه بــود، دســت هــایــش بــوی گــل ســرخ مــی داد! از روزی کــه رفــت گــل هــای ســرخ بــوی دســت هــای او را مــی دهنــد . . .

Bihoviat
Bihoviat

بــارانــی مــورب در نیــمروزی آفتــابــی... هیــچ اتفــاقی نیــفتــاده اســت تنــها تــو رفتــه ای امــا مــن قســم مــی خــورم کــه ایــن بــاران بــارانــی معــمولی نیســت حتمــا جــایــی دور دریــایــی را بــه بــاد داده انــد...

Bihoviat
Bihoviat

تلخ است ، تلخ تلخ ، این زندگی اما " لب هایت " عجب تعادلی برقرار کرده است ... شیرین است ،شیرین شیرین ... در برابر این زندگی ...

Bihoviat
Bihoviat

کــــاش بـرایــم کمـی حرفــــــــ مـی زدی! ایـن روزهـا دلـــم صـدای تـــو را کـم دارد... صــدای پـــای بهــــار شنیــده مـی شـــود امـا دل مـن بهـاری جـداگـانـه مـی خـواهد!

Bihoviat
Bihoviat

به گمانم " یادت " پنجره ی احسام را می کوبد چرا که . . . در دلم هوای دلتنگی به پاست . . .

Bihoviat
Bihoviat

من غرورم را مدیون بارانم هنوز باران را سپاس که پنهان کرد اشک هایم را باران را سپاس که آبرویم را خرید تا نفهمند آدم ها که من از تنهایی نیست که قدم می زنم من زیر باران رفتم تا که آسوده خاطر ببارم بی آنکه بترسم از نگاه کسی به سلامتی باران که حفظ کرد غرورم را...

Bihoviat
Bihoviat

انـدوه که از حــد بگــذرد جایش را می‌دهد به یک بی‌‌اعتنایی مـزمـن ! دیـــگـر مـهـم نـیـســت : بــــــــــودن یا نـبـــــــــودن ؛ دوست داشـتــن یا نـداشـتـــن آنـچه اهـمـیـت دارد کــــشــــداری رخـوتـنـاک حسی است که، دیگر تـو را به واکـنـش نمی‌کـشانــــد ! در آن لحظه فـقـط در سکوت غـرق می شـوی و نـگـاه می‌کـنی و نـگــــــــــاه . . .

Bihoviat
Bihoviat

خداوندا ! خسته ام ! از فصل سرد گناه و دلتنگ روزهای پاک... بارانی بفرست چتر گناه را دور انداخته ام !

Bihoviat
Bihoviat

دیـالوگِ همیشه یـک نفـره ام را ، هـی مـرور میکـنم تا وقتی به چشم هایت میرسم حرفی برای گفتن داشته باشم ، اگــر " انگشت های هیــس " دوبـاره ژسـت عــاشقانه ام را به هـم نزنند ...

Bihoviat
Bihoviat

صدا میکنم تو را این جانی که میگویی جانم را میگیرد !!! نزن این حرف ها را !!! دل من جنبه ندارد ، وقتی نیستی دمار از روزگارم در میاورد …

Bihoviat
Bihoviat

همه چیز زود شروع شد عاشقی ! دلتنگی ! رفتن تو … اما نمیدانم چرا تمام نمیشود ؟ عشق تو در من !

Bihoviat
Bihoviat

مــرا ببــوس، روزهــای سختــی در پیــش اســت! بگــذار تــو را کمــی پــس‌انــداز کنــم!

Bihoviat
Bihoviat

امــروز روز خــوبــی بــود! هیــچ صفــری اضــافــه نشــد، بــه هــزار غمــی کــه داشتیــم . . .

Bihoviat
Bihoviat

مُــردم و ســال ھــای ســال از ایــن مــاجــرا گــذشــت، تــا ایــن کــه روزی کسی در بقــایــای شھــر مــا سنگــواره دلی را یــافــت کــه شکــل تــو بــود . . .