كيــميــاگر
بعد_ تو ديگه رويايـــي ندارم...دنيايـــي ندارم! دنياي_ شب زده ام كه با وجـــود_ تو مهتـــابي شده بود، باز هم تاريكـــ شده! ... آدمكاي_ دنياي_ من بي تـــــو، به من توجهـــي ندارن! دلمـ شـكــســتــــ! روياهـــامـ، كابوس_ شب و روز_ من شده! و سيــــــاهي دنيام رو گرفته...!
كيــميــاگر
منـــ با فاصلــــــه از تو مي گذرَم و تو با نگاهـــــي مرا تعقيبـــ مي كني! ... نگاهتـــ را كه پاسخ دهمــ، فــ ــآ صـلــ ـه با دو لبخنـــد پر مي شود!
كيــميــاگر
حال دگرگون_ من طبع شاعرانه ات را قلقلك ميدهد براي سرودن_ شعري عاشقانه؟! عاشق نيستم! جرمم عاشقي نيست! شعر_ من همه درد_ بودن است! جرمم زنده بودنم!!
كيــميــاگر
گذشتــــــــــ زمانــــــــــ منــــــــ را همـــــــ خاطرهـــــــ ميكند...
كيــميــاگر
تازه چشمـ هايمـ را كه ببندمـ، عكستــ را در تاريكــخانه ي چشمانمـ ظاهر ميكنمـ! ... هميشه لبخند به لبـــ داري!
كيــميــاگر
همه اشـ بايد ساختـــ با روزگار و آدمهايشـــ....! با جريان_ مخالف_ آبــــــ ها!