كيــميــاگر
رفرش نمي كنم...نيو تب مي زنم!
كيــميــاگر
اين دل كِي خلوت ميشه از حجم ِ اين حرف ها؟!
كيــميــاگر
رؤیاهایی که سیاه پوش شدند...خریدار ندارند!
كيــميــاگر
درد ِ مشترك داريم...به درد ِ هم نمي خوريم...
كيــميــاگر
سهم ِ فاصله ها را بدهيد ببرند...
كيــميــاگر
كوچه ي علي چپ و جاده خاكي... عجب جاهايي خوبي هستن براي فرار از اعتراف...
كيــميــاگر
مهمترين حرفامو خلاصه مي كنم...
كيــميــاگر
همه بالاخره يه روز از دست ِ هم خلاص ميشيم...اينقد غُر نزن!
كيــميــاگر
يك نگاه و سيل ِ واژه ها...
كيــميــاگر
غربت ِ آن شب ها را فقط خودت ميداني...
كيــميــاگر
چرا ندونم....ميدونم....خووووب مي دونم