كيــميــاگر
از وقتي چشماتو روي من بستي.............هيچــــي!.......همه دلنوشته هام مُهر ِ برگشت ميخورن...
كيــميــاگر
باز غم عبور كرد! دل مرا ديد چادُر زد.........اين چند روز تعطيلي را اينجا مي مانم حتما خوش ميگذرد!!
كيــميــاگر
وقتي تو رفتي...نور هم رفت...
كيــميــاگر
عشق اومد سراغم... پشت ِ در، در زد...عشق با من آشنا شد!
كيــميــاگر
عشق را برايم معنا كن! عين شين قاف! ... كلمه ي ساده اي كه بين دو نگاه رد و بدل شد... بين دو دل پُل زد...؟ // شايد!
كيــميــاگر
حال كه برگشته اي بمان...بمان و براي ماندنت "تا" مگذار!
كيــميــاگر
رويت را برگردان من هستم!... همان مني كه وقتي رفتي تنهاتر از هزاران "من" شد...
كيــميــاگر
و آنوقت كه خستگيه راه را بدر كردي رويت را برگردان...
كيــميــاگر
اگر بازگردي...اگر بازگردي... تمام ِ گل هاي آفتابگردان جلويت زانو مي زنند...
كيــميــاگر
اگر بازگردي، بادها رقص ِ بوسه به راه مي اندازند...
كيــميــاگر
اگر بازگردي، آسمان بغضش را از شادي مي شكند...
كيــميــاگر
اگر بازگردي، حرفها جان مي گيرند...
كيــميــاگر
اگر بازگردي، دشت ها به گُل مي نشينند...
كيــميــاگر
اگر بازگردي، فصل ها رنگ مي گيرند...
كيــميــاگر
دل نوشت ... چشم ديد ... عقل پاك كرد : (