كيــميــاگر
مخاطبم مخاطباي دهه فرديني! والله!
كيــميــاگر
قصه ي ما با يكي بود شروع شد....با يكي موند، تموم!
كيــميــاگر
و چه سخت بود قاصدكِ شعرهاي تنهاييت را به دستِ بادهاي دلتنگ بسپاري...
كيــميــاگر
صداي رفتنت را شنيدم... و زمزمه ي شعر تنهاييت را...
كيــميــاگر
مهم نيست چقدر دوري! وقتي نيستي يعني دوري......و دوري يعني دلتنگي...
كيــميــاگر
نذار اين رؤيا نيمه تموم بمونه...
كيــميــاگر
خودم را در چهارديواري ِ انتظار حبس كردم!
كيــميــاگر
اشك / تاريكي / دلتنگ / آزرده / بي رؤيا / شب / گيج / ...
كيــميــاگر
وقتي واژه هايم خريدار ندارند...با جمله ها قهر ميكنم! ... در ميان واژه هاي تنها گم مي شوم! تو اگر مهرباني، با واژه هايم جمله بساز! شايد كه پيدا شوم!