كيــميــاگر
ميرم فعلا ... حس _ خوبي كه داشتم رفت!
كيــميــاگر
↓ تو از چشماي آسمون باريدي...
كيــميــاگر
شب ِ سلام...شب ِ خداحافظي... هر دوش شب بود...!! شب خاطره شد... شب خاطره موند...
كيــميــاگر
بعضي وقتام با اشك مياي...
كيــميــاگر
منو با تنهاییهام تنها بذار، دلم گرفته... روزای ______ آفتابی رو به روم نیار، دلم گرفته.. دلم گرفته.. دلم گرفته.....
كيــميــاگر
شب ِ آتیش بازیــــــه چشمای تو. یادم نمیــــــــــــــره... هر غم ِ پنهون تـــــــو. یه دنیا رازه...
كيــميــاگر
بچه بودم رو ورقه هاي پاره شده از دفتر حساس بودم! برام مرموز بودن! دوست داشتم بدونم...! برام پره راز بودن! / حالا يه دفتر اينجا هست كه وقتي بازش كني جاي ورقه هاي پاره شده خودنمايي ميكنه! خيلي قشنگه! معلومه يكي با حوصله جداشون كرده! ... حالا منم مرموز شدم!
كيــميــاگر
گفتي ميخوام برم جايي كه كسي نباشه منو دوست داشته باشه...كسي نباشه دوستش داشته باشم...سفر بخير مسافر ِ من...
كيــميــاگر
اون قاصدكاي سرگردون با بادهاي موافق اومدن...!
كيــميــاگر
اون قاصد ِ خبر ِ خوش! تو اون مكان تو اون زمان معلق موند! ... مي دوني هنوز سرگردونه! خيلي عذاب ميكشه! سر گردوني درد داره!
كيــميــاگر
پنجره ي اتاقمم دلتنگته!... مي بيني اتاقم خيلي وقته تاريكه!...مُهر ِ سكوتو رو لباي پنجره نديدي!!!!
آره . . . .
15 سال و 4 ماه و 3 روز و 17 ساعت و 55 دقيقه قبلشب شد ُ چشم انتظاری . . . .
. . . .
: )
15 سال و 4 ماه و 3 روز و 17 ساعت و 49 دقيقه قبل