دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ممد
مرد
امتیاز: 3688

دنبال‌شدگان

(360 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(441 کاربر)

گروه‌ها

(34 گروه)

بازدید

ممد
ممد

نقل است روزی احدی از مریدان بر شیخ وارد شد و وی را مشغول بر اینترنت گردی با "Internet Explorer "بدید. مرید بگفت: یا شیخ، این چه حکمت است که از بروزری متعالی تر چون Firefox یا Google Chrome بهره نبرید؟ شیخ خشمگین شد و لپ تاپ خویش از پهنا بر نشیمنگاه مرید داخل کرده، فرمود: ای نادان، بدان که زجر و ریاضت کشیدن از عادات مردان خداست. مرید که این بشنید، خشتکش بالا کشیده، نعره زنان به سمت رایانه خویش شتافت و Windows 7 64 bit Ultimate خود را پاک نمود و تا آخر عمر از DOS و Windows Me استفاده کردتا رستگار گردد

ممد
ممد

نقل است روزی جمعی از معاندین شیخ وی را خواستند که از برای اثبات حقانیت خویش به داخل قفس گوریلی وحشی اندر شود و با وی به شطرنج پردازد. شیخ بر خلاف درخواست مریدان چنین کرد. در این حال گوریل به سبب کرامات شیخ آرام شد و به بازی با شیخ مشغول همی گشت. همگان در حال قبول حقانیت شیخ بودند که ناگاه گوریل شیخ را کیش و مات نمود. نقل است که در آن حال، شیخ که جنبه باخت نداشت، چنان وحشی بازی درآورد که مریدان بالاجبار گوریل را از قفس خارج کردند و به جای او شیخ را در قفس نگه داشتنند و ایضاً همگان به حقانیت گوریل پی بردند.

ممد
ممد

سلام صبح بخیرنقل است روزی مریدی تنها به مسیری می‌‌شد , که ناگاه بادی عظیم و فزون از تحمل او را فرا گرفت، بدان سان که خویشتن داری نتوانست و آن ناخوانده باد به صدایی بسی مهیب ز ماتحت وی برون همی‌ آمد که گویی صوراسرافیل است که دارد در نفخ صور اول می دمد!!! در این حال, نظری به یمین و یسار همی‌ کرد تا از خلوت مکان اطمینان یابد که شیخ "رفع الله مقامه" را رخ به رخ خویش همی‌ یافت که غضبناک و اخم آلود , با موبایلی در دست درحالی داشتند با جی اف خویش صحبت بکردندی , فرمودند : " به راستی‌ که هیچ کس تنها نیست "... و مرید ز شدت شرم و خجلت سر در اعماق خشتک خویش فرو برد و آنقدر از هوای سرد و ناجوانمردانه آنجا استنشاق بنمود تا جان به جان آفرین تسلیم بشد....

ممد
5898_509919652407402_1894982275_n.jpg ممد

پارسال، بهار، شیخ و مریدانش دسته جمعی، در راه زیارت. "شیخ [!] الدین"، نقا از برادر "اسماعیل زی"

ممد
ممد

از استیون ابن هاوکینگ از مریدان دانشمند شیخ نقل است .... روزی سِر اسحق نیوتن به محضر شیخ شرفیاب شد ، شیخ در آن واحد فنچی از گریبانش بیرون آورده آن را به بالا افکند، پس فنچ اوج گرفت و از نظرها دور شد، شیخ به نیوتن چشمکی زد همراه با لبخندی ملیح و گفت : " دیدی ریدی با این قانون جاذبت ..." نقل است ابتدا نیوتن نعره زده و سپس خشتکش را شات شات کرده و خشتک دران فورا" به شیخ ایمان آورد و از کشف خود شرمسار شد!...

ممد
ممد

شیخ السارق را گفتند یا شیخ کدام دسته از مومنان زودتر از دیگران وارد بهشت شوند ؟ شیخ فرمود: آنانکه سر صف هستند ! مریدان با دیدن فرهنگ صف و عدالت شیخ، خشتک ها دریده و در خودکشی از یکدیگر سبقت گرفتند تا مگر در صف جلوتر باشند.

ممد
ممد

نقل است که شیخ در روزگار جوانی از برای تامین معاش و احساس مفید بودن به استخدام شرکتی بزرگ درآمد و چون اولین روزکاری بر دفتر شد گوشی تلفن را بر بداشته و آبدارخانه را بگرفت. صدایی از پشت خط بگفت، بفرمایید و این شیخ بود که نعره بزد که ای گستاخ، فورا یک عدد چایی برایمان بیاور. در قضا شیخ نمره ی آبدارخانه را جابجا گرفته بودی و این صدای پشت خط بودی که فریاد زد، این مردک، آیا بدانی من کیستم؟ شیخ بگفت، خیر، والله ندانم. صدا بگفت، من مدیریت داخلی شرکت باشم. شیخ با یک حرکت برق آسا خشتک خویش را جمع و جور نموده و بگفت، عایا تو می دانی من کیستم، عایا؟ مردک جواب بگفت، خیر ندانم. پس شیخ بگفت، چه خوب و سریعا گوشی را قطع نموده و با فراخی بال و خیالی آسوده الباقی زمان را در شرکت خوش بزیست. با توجه به قدیمی بودن داستان، شیخ مریدی در بساط نداشته تا نعره بزنند و خشتک بدرند، گرچه بعدا مریدان هر یک به تنهایی 60 مرید دیگر را جهت قضای نعره و خشتک، سیر بکردند.

ممد
1011532_638839296126787_49585682_n.jpg ممد

اینم عکس بچگی ناصر الدین شاه باز چی می گین

ممد
ممد

یکی از مریدان در خود فرو رفته بود چونان که در oop: پس مولای خود را پرسید: مولای من براستی ریشه و علت اصلی این همه طلاق در چیست؟ مولایِ مریدِ که سخت در نشعگی ناشی از استعمال "تریاک"به سر میبردی خشتک خویش را بخارانید و فرمود: لکن علت و ریشه اصلی تمامی طلاقها یک چیز باشد و آن "ازدواج" است!!!! مرید که عن در کف جمله مولای خویش قرار گرفت بودی به یکباره چنان نعره ای بزدی که برق از سه فاز شیخ برون زدی و از نعره وی شیخ نیز به نعره بیافتادی و هردو خشتک دران عزم صحرای نوادا کرده که در راه به سبب نداشتن گرین کارت ایشان را بازداشت همی نمودندی...

ممد
ممد

شیخ در راه بودی که کلاغی بدید که پنیری بر منقار داشتی و بر شاخه درختی بودی پس به زیر درخت شدی و وی را بگفتی بگذار اندکی منطقی مباحثه نماییم من تعریفی از پر و بال و نغمه تو نخواهم کرد تا که سرانجام برایم آواز سر دهی و پنیر از دهانت بیافتد و من آنرا به کام گیرم راست و حسینی از تو میخواهم به علت اینکه سیستم گوارشی کلاغ با خوردن پنیر سازگار نباشد خودت آنرا به من دهی تا دعایی در حقت نمایم که راهگشای آینده ات باشد... کلاغ پنیر را بر روی درخت گذاشته و آنگاه بگفتی: یا شیخ خوردن گوه زیاد نیز با سیستم گوارشی انسان سازگار نباشد برو و این دام بر مرغی دگر نِه،من آن زمان که پدر دیوثت دوم دبستان بودی این کلک را تجربه نمودمی... انگاه به آسمان شدی و چون شیخ از خشم نعره زدن آغاز نمودی کلاغ مقعد بگشودی و فضله ای جانانه بر دهان شیخ بیانداختی تا دیگر همه را خر نپنداردی... "عن در احوالات شیخ ص 102باب انکه بر ما فضله نیانداخته بود کلاغ باسن از هم گسیخته بود."

ممد
ممد

شیخ و مریدان در بیابانهای بلاد قزوین ره گم کرده بودند و یکی پرسید شیخنا انتحار چیست؟ شیخ فرمود فعلی باشد که با انجام آن به سرانجام رسی گفت مثالی بزن تا خشتک فهم گردم فرمود:عملی که هم اکنون تو درحال انجام آن هستی را انتحار گویند چون اگر پاسخی دهم که منجر به دریدن خشتک از تو و مریدان گردد لشکری از مردمان این بلاد بر شما یورش برند و سیبل مورد نظرشان در خشتک شما را به دروازه خشتکستان تبدیل کنند!!! چون دریدن خشتک در این بلاد به دریدن مقعدتان منتهی گردد مریدان که این بشنیدند نه خشتکی دریدند و نه نعره ای بزدند،اینگونه بود که نام آنها در کتاب گینتس به عنوان اولین دسته از مریدان که پس از نقل شیخ خشتک ندریدند و جیکی نزدند و خفه خون بستاندند،ثبت گردید

ممد
ممد

سلام دیروز عجب روز گندی بود از در دیفار برام میومد مشتری های ضایع کارایی ک الکی شر میشد

ممد
1378813_357820347688859_2060328657_n.jpg ممد

دخترای محلمون وقتی فهمیدن من سرما خوردم

ممد
ممد

پیت باااااااااااال