دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ممد
مرد
امتیاز: 3688

دنبال‌شدگان

(360 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(441 کاربر)

گروه‌ها

(34 گروه)

بازدید

ممد
sougandm_ashpazonline_weblog_1338662348.jpg ممد

وقتی روزام تکراری بشه ب پوچی میرسم

ممد
marde.persianjoke.org_.jpg ممد

ممد
image013.jpg ممد

چرررررررررررررررررررا

ممد
sidymP_300.jpg ممد

هر کسی سه تا تفاوت پیدا کرد جایزه داره

ممد
ممد

مسلمان کشی در میانمار... ۱۸+ [لینک] [لینک]

ممد
ممد

رضازاده کوچک [لینک]

ممد
358-4.jpg ممد

اگر آن داف شیرازی

ممد
ممد

سلام بر دنبالریون عکس های واقعی ولی عجیب

ممد
78733880200632647342.jpg ممد

ممد
aks-khandedar-radsms-14.jpg ممد

به شرافتم قسم نسل موشها رو منغرض میکنم !

ممد
1371278810728704_large.jpg ممد

بو گو گچ

ممد
ممد

@aloNE** چطوری

ممد
ممد

از میرزا ابو جک ابن گنجشکه از مریدان دریانورد شیخ نقل است : هرگاه سفری دریایی با کشتی بداشتیم آن شاه ماهی بحر لایتناهی علم؛ آن موج عظیم معرفت، شیخ (خ-ف) بود که ناخدای کشتی همی بود و مریدان را در آن دریای مواج رهنمون بکرد. ابو جک نقل می کند هنگامی که مورد حمله دزدان دریایی قرار گرفتیم، شیخ، مریدان را خواست تا آن پیراهن قرمزش را بدو رسانند و وی جامه ها به در کرده و آن پیرهن قرمز به تن نمود و در کنار مریدان مردانه بجنگید و خشتک دزدان را بدریدند و بر آنها غالب بگشت. حکمت این فعل از شیخ بپرسیدم و شیخ پاسخ بداد، بدین سبب که چون من را زخمی عارض شود و خونریزی کنمی مریدان متوجه نشوند و روحیه خویش را از دست ندهند.... چند بار دگر هم همین اتفاق بیافتاد و هر بار دزدان دریایی در مصاف با شیخ و پیرهن قرمزش شکست بخوردند. ابو جک روایت می کند، روزی دیده بان کشتی شیخ نعره ها بزد که 10 کشتی دزد دریایی به یکباره به سمت ما حمله بکردند،مریدان خوف بکردند و وحشت نمودند، در این هنگام یکی از مریدان دوان دوان برفت تا پیرهن قرمز شیخ را بیاورد. شیخ که متوجه حرکت مرید شده بود در میانه راه وی را ندا در داد،

ممد
ممد

چون شیخ السارق بر موت بود گفت : بنگرید تا هیچ جا کفن کهنه میابید ؟ مریدان عرض کردند : حضرتی با چنین عظمت را کفن کهنه نشاید ! شیخ نعره ای بزد و کشیده ای بر اولین مرید نواخت و فرمود : ای احمق تر از حمار، کفن کهنه از آن جهت خواهم که بعد از مرگ مرا در آن پیچید و در گور نهید، چون نکیر و منکر آیند و کفن کهنه بینند گمان برند که این مرده دیرینه است . سوال نکنند و جواب باز نباید داد ! مریدان چون این حکمت از شیخ بدیدند، مویه کنان خشتک های خویش دریده و کفنی چهل تکه از برای شیخ فراهم ساختند.

ممد
ممد

لامپ مهتابی، از مریدان شیخ نقل است که شیخ [!] الدین را بدیدم کلاس درسی مهیا نموده و مریدان در آن کلاس مستمع و شیخ مشغول به تدریس مبحث پیچیده ی علمی. چون سخنان شیخ داغ شده و مبحث لحظه به لحظه پیچیده تر بشد، یکی از مریدان ناخودآگاه دهان منحوس خویش گشوده و خمیازه ای به غایت یک کف دست بکشید. شیخ را وقت خوش نیامدی و مرید را به جلو کلاس فرا خواند و وی را به سان خر کتک بزد و سپس وی را از کلاس بیرون نمود. چندی بعد شیخ دلشان به رحم آمده یکی از مریدان را گفتند که مرید مورد غضب واقع شده را به کلاس فرا بخواهد و اینچنین نیز بشد. چون مرید مغضوب به کلاس شد شیخ از باب نصیحت درآمد و وی را گفت که ای مرید نازنین آخر چرا کاری می کنی که مرا بیازاری، آیا رواست که در کلاس چنین کنی و چند جمله ی دیگر بگفت و دوباره عصبانی شده و دگر بار مرید را به باد کتک گرفت و مدام فریاد می زد آیا روا بود اینگونه در کلاس رفتار کنی. نقل است که مرید مغضوب بار دُیُّم از بار اوّل بیشتر کتک بخورد و مریدان که این رافت و رحمت بسیار از شیخ بدیدند عجیب تحت تاثیر قرار گرفتند و خشتک خویش پاره نموده، بر سر کشیدند.