یه دوستی دارم داداشش دهه هفتادیه، دوس دخترش زنگ زده خونشون روز مادر رو به مامانش تبریک گفت دهه شصتی باشی درک میکنی! زمان ما کی جرات داشت بگه دوست دختر و دوست پسر داره یعنی اونطوری که ما با دوست دخترمون رمزی حرف میزدیم، شهید همت با قرارگاه نمیزد
ملت عجب فانتزیایی دارن یکی از فانتزیام اینه که یه شب بارونی ببینم دارن یه دختره رو اذیت میکنن منم برسم بهشونو دخل تک تکشونو بیارم ! بعد دختره رو از رو زمین بلند کنم و کتمو دربیارم بدم تنش کنه … بعد سرشو بیاره بالا تو چشام نگاه کنه و بگه میشه اسمتو بدونم ؟ بعد من از توی کتم یه سیگار دربیارم روشن کنم ، بعد یه پوک عمیق بگیرمو یه لبخند ملیح بزنمو دودشو بزنم تو صورتش ، بعد دود که رفت کنار من غیب شده باشم و اونم یهو بیفته رو زمینو سرشو بیاره رو به آسمونو از ته دل داد بزنه
ی دوس دخترم نداریم غروب پنجشنبه باهم بزنیم بیروین بعد بگه بریم آیس پک بخوریم منم جوووووووو بگیردم بگم باشه بریم تو آیس پکی بعد ما باباش و کل اقوام ذکورش مثل ی گله کرگدن بیان از رو جنازم رد شن تا میخورم بزننم دست آخری مسئول صندق بیاد و با احترام فراون ی صورت حساب کامل از پوشک بچه همسایش تا جهیزیه ننه ننه بزگ مرحومش و بده بهم بگه امر دیگه ای ندارین قربان
ضعف ندارم مامانم می خواد چکارم کنه دیشب گوشیش شارژ نداشت با گوشی من بدوستش اس داد بعد ک گوشی و ازش گرفتم دوستش بی خبر اس داد منم در جواب حرکتش دوستش اسکول کر دم خندیدم