reza
توسط پیامک
سوار تاکسی شدم رانندش یه زن جوونه
reza
توسط پیامک
گمونم آنفولانزای خوکی گرفتم
reza
توسط پیامک
چینی جماعت میاد تو مغازه میگه Wonderfoul .یه همچین آپشنایی نصبه رو ما
reza
توسط پیامک
این اشک خون بهای عمر رفته من است
reza
توسط پیامک
یکی نجاتم بده .. حالم از هر چی حکمه به هم میخوره
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 20 روز و 23 ساعت و 42 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....