یک ساعته اومدم [!]بوک و دنبالر و در اتاقمم بستم که مثلا دارم درس میخونم الان بابام اومده میگه دخترم داری چیکار میکنی؟ گفتم دارم درس میخونم میگه : بیا کتابتم ببر که بهتر متوجه شی
معلم عصبي ، دفتر را روي ميز کوبيد و داد زد : سارا...؟ دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پايين انداخت و خودش را تا جلوي ميز معلم کشيد و با صداي لرزان گفت : بله خانم؟ معلم که از عصبانيت شقيقه هايش مي زد ، به چشمهاي سياه و مظلومدخترک خيره شد و داد زد : چند بار بگم مشقاتو تميز بنويس و دفترت رو سياه و پاره نکن ؟ ها؟ فردا مادرت رو مياري مدرسه مي خوام در مورد بچه ي بي انظباطشباهاش صحبت کنم دخترک چانه لرزانش را جمع کرد... بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت : خانوم... مادرم مريضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق ميدن... اونوقت ميشه مامانم رو بستري کنيم که ديگه از گلوش خون نياد... اونوقت ميشه براي خواهرم شير خشک بخريم که شب تاصبحگريه نکنه... اونوقت... اونوقت قولداده اگه پولي موند براي من هم يه دفتر بخره که من دفترهاي داداشم رو پاک نکنم و توش بنويسم... اونوقت قول مي دم مشقامو تمييز بنويسم... معلم صندليش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشين سارا... و بی آنکه کسی ببیند اشک میریخت...
chon manish ham
13 سال و 8 ماه و 9 روز و 12 ساعت و 26 دقيقه قبل


13 سال و 8 ماه و 9 روز و 12 ساعت و 24 دقيقه قبل
13 سال و 8 ماه و 9 روز و 12 ساعت و 21 دقيقه قبلمگه کورد بودن ایراد داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟
13 سال و 7 ماه و 20 روز و 20 ساعت و 2 دقيقه قبلNa eshkalesh chie
13 سال و 7 ماه و 20 روز و 19 ساعت و 53 دقيقه قبل