Deliiii
گرگ هم که باشی عاشق بره ای خواهی شد که تو را به علف خوردن وا می دارد و رسالت عشق این است شدنِ آنچه نیستی !
Deliiii
تو کیستی؟ هان؟ یادم آمد... ... تو همانی که روزی با پاهایت آمدی و نماندی و رفتی!!! و من... من همانم که روزی با دلم آمدم و ماندم و ماندم
Deliiii
یادت باشه هر کـی بهـت گـفت “عاشقتم” ازش بپرسی تا ساعت چند؟!
Deliiii
ما به دنیا اومدیم… اما دنیا به ما نیومد…
Deliiii
خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ است پیدا نکنم همدل دلها همه از سنگ است گویا که در این وادی از عشق نشانی نیست گر هست یکی عاشق آلوده به صد رنگ است
Deliiii
تعداد دقیق مژه هایت را میدانم تعجب نکن ، مگر زندانی کاری جز شمردن میله های زندانش دارد ؟
Deliiii
اسمش نه عشق است نه علاقه نه حتی عادت ! حماقت محض است دلتنگ کسی باشی که دلش باتو نیست . . .
Deliiii
بچه که بودیم دل درد را به یک زبان می گفتیم، همه می فهمیدند. حالا که بزرگ شدیم، درد دل را به صد زبان می گوییم، اما کسی نمی فهمد …
Deliiii
“دل” این کلمه ی بی نقطه، گاهی برایت تنگ می شود تا حد یک نقطه… :: :: یه زمانهایی میرسه که واحد سنجش دلتنگی ، “نگاه به موبایل بر ثانیه” میشه… :: :: اصلا من به درک ؛ دل خیابانهای شهر تنگ شده برای رد پایت… :: :: سهم دلتنگی من قطره اشکی ست که در پشت قدم های تو آرام چکید… :: :: دلتنگی نه با قلم نوشته می شود نه با دکمه های سرد کیبورد… دلتنگی را با اشک می نویسند…
Deliiii
دلم برایت تنگ شده ! می خواهم آنقدر اشک بریزم تا غبار فاصله از قلبم تمیـــز شود . ولی می ترسم…