عزیز خاندان
قبل ازدواج پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم. دختر: میخوای از پیشت برم؟ پسر: حتی فکرشم نکن! دختر: دوسم داری؟ پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز! دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟ پسر: نه! برای چی میپرسی؟ دختر: منو میبوسی؟ پسر: معلومه! هر موقع که بتونم. دختر: منو میزنی؟ پسر: دیوونه شدی؟من همچین آدمی ام؟! دختر: میتونم بهت اعتماد کنم؟! پسر: بله. دختر: عزیزم! بعد از ازدواج کاری نداره! از پایین به بالا بخون
عزیز خاندان
شرایط "داف" شدن در ایران : 1_لنز ترجیحاً آبی 2_بینی عمل شده(جدیداً می گن عروسکی,همون خوکیه قدیم) 3_لب پروتز شده(هر پارت لب به اندازه ی خربزه) 4_آرایش خیلی خیلی غلیظ(همون هفت قلم کفایت می کنه) 5_لباس های مورد دار 6_مهمترین گزینه داشتن اعتماد به سقف ودیوار کاذب
عزیز خاندان
خبر جدید !!!!!!!! بلاخره دولت بعد ار سکوت طولانی راز گرانی مرغ را فاش کرد !!!!!!!!!!!!! 1 : بی بند وباری مرغان و خیانت به همسرانشان ... 2 : افزایش بیداری اسلامی ! در منطقه 3 : عدم پایبندی خروسها به موازین شرعی 4 : شبیه خون فرهنگی و سست شدن بنیان خانواده در مرغ داریها 5 : بالا رفتن سن ازدواج در بین مرغ و خروسها 6 : فرار تخمهای دو زرده به خارج 7 : کمبود امکانات آموزشی بهداشتی و تفریحی برای جوجه ها 8 : نسل کشی و مصرف بی رویه جوجه کباب توسط مرغ داران 9 : فراگیر شدن شعار دو تا جوجه کافیه در بین مرغهای پایبند به اصول 10 : استفاده برخی از شیادان که نمیتونم اسمشون رو بگم (------ ) در گذاشتن تخم سه زرده
عزیز خاندان
باز با آن دیگری دیدم تو را؛ جای قهر و اخم خندیدم تو را باز گفتی اشتباهت دیده ام؛ گفتمت باشد، بخشیدم تو را
فرياد بی صدا
انسانهای خوب همانند گلهای قالیند ، نه انتظار باران را دارند.و نه دلهره ی چیده شدن ، دائمی اند
عزیز خاندان
لازم است گاهی در زندگی بعضی آدم ها را گم کنید تا خودتان را پیدا کنید !
عزیز خاندان
نگران نباش، " حال من خوب اسـت " بزرگ شده ام... دیگر آنقدر کوچک نیستـم که در دلتنگی هـــایم ، در دردهایم گم شـوم... آمـوختـه ام، که این فـاصله ی کوتـاه، بین لبخند و اشک نامش "زندگیست" ... ... راسـتی، دروغ گـفتن را نیـز، خـوب یاد گـرفتـه ام... "حـال من خوب است" ... خوبِ خوب
عزیز خاندان
لبریز از عشق در آغوش توام ، آرام تر از همیشه ، و ای کاش میشد که همیشه اینجا بمانم، آغوشت را آخرین سرپناه خودم بدانم، اگر عمری باقی نمانده ، در آغوش تو بمیرم… همینجا میمانم ، همینجا تمام حرفهای دلت را میخوانم، و همینجاست که میدانم مرا دوست داری ،خیالم راحت است هیچگاه تنهایم نمیگذاری میروم به اعماق خاطره هایمان ، چه صبری داد به ما عشقمان … گذشتیم با هم از سردی لحظه ها ، رسیدیم به آخر خط همه غمها ، رها شدیم از هر چه غصه بود ، آخر سر شدیم یکی از شیرین ترین قصه ها! در آغوش توام ، رفته ام به رویاهایم ، خواب نمانده ام از این احساسم ، در این خواب و بیداری ، لذت در کنار تو بودن را درک میکنم ،هیچگاه این سرپناه گرم را ترک نمیکنم ، من از عشق نگاه تو خیره شده ام به چشمانت ، هیچگاه برای دیدنت لحظه ای را از دست نمیدهم! مرا بگیر و رهایم نکن ، اگر هم خواستم ناخواسته لحظه ای پرواز کنم ، مرا پر پر کن، من به عشقمان شک ندارم ، من که جز تو کسی را ندارم ،پس اسیرم کن تا همیشه ، این لحظه هیچگاه بهانه ای نمیشود از اینکه زندانم در قلب مهربان تو! لبریز از عشقم ، خالی از هر نیازی ، به سوی آنچه که آرزویش را دارم
عزیز خاندان
بگذار همه ی زندگی ام گره ی کور بخورد دستهای “تــــــــــو” که باشد ملالی نیست… با نگاه “تـــــــــــو” گره از همه چیز باز میشود حتی از دل گره خورده من!
عزیز خاندان
سکوت و صبوریم را به حساب ضعف و بی کسی ام نگذار ! دلم به چیز هایی پایبند است که تو یادت نمی آید !
عزیز خاندان
لزومــی نداره مــن هــمونی باشــم که تو فــکر مــیکنی مــن هــمونی ام کــه حتی فــکرشم نــمیتونی بــکنی