Ehsan Fazeli
پسری متوجه شد که 5 دقیقه دیگر میمیرد؛ این پیام را نوشت:"من میروم، با من میای؟" و یکی برای دوستش و یکی برای دوست دخترش فرستاد... بعد2دقیقه دوست دخترش جواب داد: من گیرم! کجا میخوای بری؟ نمیتونم بیام، تنها برو عزیزم... پسرک قلبش بیشتر درد گرفت . بعد از 2 ثانیه... دوستش پیام داد که؛ نامرد کجا میری بدون من؟ دهنت سرویسه اگه بری... واسا من اومدم... پسرک خندید و چشمانش را بست و بعد ازچند ثانیه قلبش گرفت و مرد
Ehsan Fazeli
گوشه جشماتون رو بکشین چی میبینین!! لایک و نظر فراموش نشه
Ehsan Fazeli
مادري دارم آرام بي پروا از سكوت آب ها شوقش از برگ درختان افزون نگاهش لطيف تر از انوار بهار كلامش آفتاب ،صدايش باران مادري دارم كه خواندن نمي دانست ولي درس زندگي آموخت آموخت كه چگونه گل را شاد كنم عشق را بفهمم دشت دل را خوشه خوشه پر كنم از گل شقايق آموخت كه چگونه دوست بدارم زندگي را
Ehsan Fazeli
می خواهم برگردم به روزهای کودکی : عشــق ، تنها در آغوش مادر خلاصه میشد… بالاترین نــقطه ى زمین ، شـانه های lمادرم بــود… بدتـرین دشمنانم ، برادر های خودم بودند… تنــها دردم ، زانو های زخمـی ام بودند… تنـها چیزی که میشکست ، اسباب بـازیهایم بـود… و معنای خداحافـظ ، تا فردا بود…
Ehsan Fazeli
عـــــاشق” را کـــه بــرعکــــس کنـــی می شــــود “قـــشاع” دهخــــدا را می شــناسی؟ لــــغت نــامه اش را کــــه بــاز کـــردم نـــوشته بود: قــــشاع: دردی که ادم را از درمـــــان مایــــوس میکند.
Ehsan Fazeli
☺گاهی وقت ها یک عکس ، یک نگاه ، یک عطر ، یه آهنگ، یک خیابان ، تو را به جایی می برند که نباید ببرند☻