از کدوم خاطره برگشتی به مـنـ
کـه دوبـاره از تـو رویـایـی شـدمـ
هـمــه ی دنیــا نمی دیـدن منـوـ
مــن کنار تــو تماشـایـی شــدمـ
از کدوم پنـجره می تابی به شبـ
کــه شبونه با تو خلوت می کنمـ
من خدا رو هر شب این ثانیه هاـ
به تماشای تو دعــوت مـی کنمـ
تــو هـوایـی که برای یـک نفــسـ
خــودمــو از تــو جــدا نمــی کنمـ
تـــو بـــرای مــن خــود غـرورمــیـ
مــن غـرورم و رهـــــا نـمی کنمـ
...
تـــــا به اعـجـاز تــو تکیــه می کـنـمـ
شـــکل آغـــوش تو می گیـره تنـــمـ
اون کسی که پیش چشم یک جهانـ
بــــه رضالـــت تـــو تن مــی ده منمـ
...
تــو هـوایـی که برای یـک نفــسـ
خــودمــو از تــو جــدا نمــی کنمـ
تـــو بـــرای مــن خــود غـرورمــیـ
مــن غـرورم و رهـــا نـمی کنمــ
به پاسِ تمام بودن هایت...
و به پاس ِ سرا پا گوش بودنت در لحضه های پُر حرفی ام...
و به پاس ِ ثانیه ثانیه حضورت...
و به پاس ِ تحمل کردن پسرک وراج...
از تو سپاس گذارم...
بانوی محبوب من...