@✿.•*´BITA ✿.•*´ امشب ز شراب شوق او مستم باز/ساقی ندهی پیاله در دستم باز/دیگر به چه رو به خواب بینم رویش/کز دوری او نمردم و هستم بازدیوان شهریار.هستم باز.سید محمد حسینِ بحجتِ تبریزی(شهریار)
شاهزاده جان... قربانت شوم،دیشب باز مثل سایر شب ها مشغول چیز نوشتن بودم.هر دم که پهلوی خود را خالی میدیدم هم چنان بود که بمیرم و زنده شوم.نمیدانم به چه زبان عرض کنم که بعد از شما در این منزل اوجان بر من چه گذشت.خصوصا توی همان اتاق که دیشب آخر شب از جهت باد و باران رفتم فهمیدم شما تشریف ندارید،مرگ را به چشم خود دیدم.خدا مرا بی شما زنده نگه ندارد.خودم،جانم،عمرم،مالم،همه فدای سرکار شاهزاده باشد.