@عدس پلو !(خندون دنبالر) داشتم چیپس می خوردم پیرزنه : واااا پسر مگه تو مسلمون نیستی مگه روزه نمی گیری؟ من : نه من مسیح ی هستم پیرزنه من اکبر آقا بغال سر کوچه سوم
خیلی کوچک تر از آن بودم که بدانم #پدری در #زندان وقتی پسرش را می بیند و می داند که این آخرین بار است که او را، جگر گوشه اش را،آخرین امید زندگی اش را در آغوش می کشد،چه حالی دارد و #زخم زندگی و نیشتر مرگ و تند باد حادثه را چگونه تا مغز استخوان خود حس می کند.... سیب قندک / علی اکبر #کسمایی