دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

...Ali
مرد - مجرد
امتیاز: 7657

دنبال‌شدگان

(445 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(616 کاربر)

گروه‌ها

(108 گروه)

بازدید

...Ali
...Ali
توسط موبایل

خواهم ساخت / خواهم انداخت تو جاده / زیر خواهم گرفت همه را ‎‎‎‎‎ ... /

...Ali
...Ali
توسط موبایل در سیاوش قمیشی

ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﺩﻭ ﺗﺎ ﭘﺮﻧﺪﻩ ...ﺗﻮ ﻗﻔﺲ ﺯﻧﺪﻭﻧﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ ... ﺟﺎﯼ ﭘﺮ ﺯﺩﻥ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ ...ﻭﻟﯽ ﺁﺳﻤﻮﻧﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ ...

...Ali
...Ali
توسط موبایل

ﻓﻌﻼ ﺧﺪﺍ ﺣﺎﻓﻆ .....

...Ali
2012-12-20_22-20-22-1-2022820883.jpg ...Ali
توسط موبایل

ﺁﻥ ﻧﻘﻄﻪ ﺁﺑﯽ ﺭﻭﯼ ﻧﻘﺸﻪ ....ﻣﻨﻢ !!!!

...Ali
...Ali
توسط موبایل

ﻭ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ .....ﺭﻭﺍﻥ ﺷﺪﻧﺪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﻧﻪ ....ﭼﻪ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯼ ﺷﻮﺭﯼ

...Ali
...Ali
توسط موبایل

ﻋﮑﺲ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺕ ﺭﺍﺟﻊ ﺑﻪ ﭘﺴﺮ ﻫﺎ ....ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ ﻣﻦ !!!

...Ali
...Ali
توسط موبایل

ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﯼ ﭘﺴﺮ ﻫﺎ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﻡ ...ﻭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﻓﻘﻂ ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ...ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻧﻮﻩ ﻫﺎﯾﺶ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﻡ ...

...Ali
...Ali
توسط موبایل

ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﻋﺸﻮﻩ ﻣﯿﺎﺩ ... ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺷﻞ ﻣﯽ ﺷﻪ ...

...Ali
...Ali
توسط موبایل

ﺩﻋﻮﺍﻡ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﻫﺎ ... ﻭﻟﯽ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺗﻮ ﺩﻧﺒﺎﻟﺮ ﺗﻮ ﺗﺎ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺩﺍﺭﻡ ... ﺣﺎﻻ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﮐﻪ ﮐﯽ ﯾﻦ ...

...Ali
...Ali
توسط موبایل

ﺩﯾﮕﻪ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﺗﮑﯽ ﺑﺴﺘﻪ ﮐﻼ ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺧﻄﺎﺏ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﺑﻫﺸﻮﻥ ﯾﻠﺪﺍﺗﻮﻥ ﻣﺒﺎﺭﮎ

...Ali
...Ali
توسط موبایل

مرد گفت: قول بده قول بده زود تر از من نمیری... خانومیش گفت: قول می دم، ولی... -: ولی چی -: تو هم باید قول بدی اون جا شیطونی نکنی و به حوریا نیگا هم نکنی تا من بیام... ﻗﻮﻝ /ﺳﻌﯿﺪ ﺁﻗﺎﯾﯽ

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
...Ali
...Ali
توسط موبایل

روی دیوار نوشته بود E=mc2 پرسیدم: این یعنی چی؟ برای من یک سخنرانی مفصل کرد که تقریبا هیچی شو نفهمیدم. تنها چیزی که فهمیدم این بود که اگه بتونیم فقط یک حبه قند رو به انرژی تبدیل کنیم، مشکل کارت سوخت - برای همیشه - حل می شه! ...ﺭﺍﻩ ﺣﻞ ﺍﻧﯿﺸﺘﯿﻦ ...

...Ali
...Ali
توسط موبایل

اسکیمو: اگر من چیزی درباره گناهان و خدا ندانم آیا باز هم به جهنم می‌روم؟ کشیش: نه، اگر ندانی نمی‌روی. اسکیمو: پس چرا می‌خواهی این ها را به من بگویی؟ .... ﺭﺍﻩ ﺭﺳﺘﮕﺎﺭﯼ /ﻣﺮﺗﻀﯽ ﺗﻮﮐﻠﯽ

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
...Ali
...Ali
توسط موبایل

آهای ... دخترک برگشت، چه بزرگ شده بود. پس کبریتهایت کو؟ پوزخندی زد، گونه اش آتش بود، سرخ، زرد... میخواهم امشب با کبریت های تو، شهر را به آتش بکشم! دخترک نگاهی انداخت، تنم لرزید... کبریتهایم را نخریدند، سالهاست تن میفروشم... می خری !!!؟؟؟ .... ﺩﺭﺩ ﺑﺰﺭﮒ /ﺍﺑﺘﻬﺎﺝ ﺍﺑﺪﯼ

...Ali
...Ali
توسط موبایل

فصل مدرسه که می‌شد سر ظهر زنگ خانه‌اش را می‌زدیم و فرار می‌کردیم. گمان می‌کردیم که نمی‌فهمد مائیم. وقتی که مرد، شنیدیم که سال‌هاست ناشنواست. .... ﺯﻧﮓ /ﻋﻠﯽ ﺍﺷﺮﻓﯽ

این ارسال را بازنشر کرده است.
...Ali
...Ali
توسط موبایل

- دیشب که ساواکیا دنبالمون کردند، نزدیک همین کوچه که رسیدیم، احمد گفت «تو از اون طرف برو، من میرم این ور» بعد پیچید توی این کوچه؛ منم مستقیم رفتم. خدا خیلی بهمون رحم کرد! - ولی این کوچه که بن بسته!... (برگزیده نخستین جایزه ادبی افرا؛ فروردین۸۸) .... ﮐﻮﭼﻪ /ﻣﺤﻤﺪ ﻣﺒﯿﻨﯽ

این ارسال را بازنشر کرده است.