فرياد بی صدا
مرا دوست بدار،اندکی ولی طولانی . کریستوفر مارلو
فرياد بی صدا
توبه كردم اگر بوسه دهي توبه كنم-دگر باره از اينگونه خطا ها نكنم بوسه دادي چو برخواست لب از لب-توبه كردم كه دگر توبه بي جا نكنم
فرياد بی صدا
ما از ان پاك دلانيم ز كس كينه نداريم- يك شهر پر از دشمن و يك دوست نداريم
فرياد بی صدا
يكي از من بپرسيد:معشوق تو كيست:گفتم فلا نيست منظور تو چيست بنشست و هاي هاي بر من بگريست-كز دست چنين كس تو چه طور خواهي زيست
فرياد بی صدا
دوست دارم شمع باشم در دل شبها بسوزم--روشني بخشم به جمعي وخودم تنها بسوزم
فرياد بی صدا
عاقبت از عشق تو خاك كليسا ميشوم--ميكشم دست از مسلماني مسيحا ميشوم انقدربنشينم در كشتي عشقت روز و شب --يا به عشقت ميرسم يا غرق دريا ميشوم
mahdi hafizi
یک سوزن از ابروی تو با یک نخ از گیسوی تو آرام می دوزد به هم چشم مرا با روی تو
mahdi hafizi
دیرگاهیست بالهایمان را آویخته ایم به جالباسی عادت کرده ایم به زمین زمین جای گرم و نرمیست چه خیال اگر چشمهایمان را خواب چه خیال اگر دلهایمان را آب برده است
mahdi hafizi
نگاه تو معجزه است، سِحر غم به معجزت خراب می شود، تا عصای دیده بر من افکنی، خشک، نیل چشم من ز آب می شود
mahdi hafizi
هر لحظه در کنار منی عاشقانه تر با قلب عاشق و بدنی عاشقانه تر تکرار شو حوالی دستان خسته ام شاید مرا رقم بزنی عاشقانه تر
mahdi hafizi
در دل دردیست از تو پنهان که مپرس تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس با این همه حال و در چنین تنگدلی جا کرده محبت تو چندان که مپرس
mahdi hafizi
هنوز هم دلم تنگ می شود برای محض حرف زدنت و برای تکیه کلامهایت که نمی دانستی فقط کلام تو نبود من هم به آنها تکیه داده بودم
mahdi hafizi
مهر تو در ساحل روحم وزید چشم تو در گنجۀ عشقم خزید با تو وفا کردم و لبخند تو مار شد و کفتر جانم گزید
mahdi hafizi
کلمه ای نیست هیچ میان «من و تو» این «واو» حرف بی ربطی است