mahdi hafizi
بسیار نمی خواهم تنها کمی برای چشم به هم زدنی دستت را به من بده تا دلت را در آغوش گیرم
mahdi hafizi
شکر خدا نشد که عاشقت شوم تقدیر این نبود که من لایقت شوم یاد توا کنار دلم چال کرده ام تا بیخیال تو و هق هق ات شوم
mahdi hafizi
من را تو ببخش چشم من کور! دستم برود به زیر ساطور! تقصیر دلم نبود دزدی چشم تو سیاه بود و مغرور
mahdi hafizi
گلبرگ به نرمی چو بر و دوش تو نیست مهتاب به جلوه چون بنا گوش تو نیست پیمانه به تاثیر لب نوش تو نیست آتشکده را گرمی آغوش تو نیست
mahdi hafizi
تـو راحت بـخواب من مـشق گریه هایـم هـنوز مـانده
mahdi hafizi
کمی گیجم کمی منگم عجیب است پریده بی جهت رنگم عجیب است تو را دیدم همین یک ساعت پیش برایت باز دلتنگم عجیب است
mahdi hafizi
بهار.... و این همه دلتنگی؟! نه ، شاید فرشته ای فصلها را به اشتباه ورق زده باشد
mahdi hafizi
مثل آن مسجد بین راهی تنهایم هر کس هم که می آید مسافر است می شکند .هم نمازش را، هم دلم را و می رود
فرياد بی صدا
باید قدردان کسانی باشیم که شادمان میکنند؛ آنها باغبانان مهربانی هستند که روحمان را شکوفا میسازند. – مارسل پروست
فرياد بی صدا
ما معمولاً فراموش میکنیم که خوشبختی درنتیجه به دست آوردن چیزی که نداریم، به دست نمیآید، بلکه از تشخیص و قدردانی بابت چیزهایی که داریم به وجود میآید. – فردریک کونیگ
فرياد بی صدا
انسانها عاشق شمردن مشکلاتشان هستند اما لذتهایشان را نمیشمارند. اگر آنها را هم میشمردند میفهمیدند که به اندازه کافی از زندگی لذت بردهاند.
فرياد بی صدا
چشم مستت به پاکی دریاست / قهر و نازت برای من زیباست / با تو هیچ از خدا نمی خواهم / با تو بودن برای من دنیاست .
فرياد بی صدا
ما اهل دلیم اشاره را می فهمیم / راز شب پر ستاره را می فهمیم / با پنجره های بسته عادت داریم / با هرچه دل شکسته نسبت داریم .
فرياد بی صدا
شب در خم گیسوی تو عابر میشد / با هر نفست بهار ظاهر میشد / ای فلسفه ی شگفت ، افلاطون هم / با دیدن چشمان تو عاشق میشد .