دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

علی
مرد - همسر فوت شده
امتیاز: 1671.4

دنبال‌شدگان

(60 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(238 کاربر)

گروه‌ها

(46 گروه)

بازدید

علی
علی

جو مسمومی که در فضای ذهنشان گرفت را عشق پنداشتند و بدان خیال ، عاشق شدند..

nafas
nafas

بچه ها من یه شرط بندی کردم لطفا با جواب دادن به سوالم به برنده شدنم کمک کنیدبه نظرتون بهترین بوی طبیعی دنیا چیه؟؟؟

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علی
علی

یه گروه واسه اون اقلیتی که از دنبالر به مخاطب اعتقادی ندارن..

این ارسال را بازنشر کرده است.
علی
1.jpg علی

اینا رو که میدونم حافظ ، همه میدونن..

علی
علی

دوستان با اجازه شما ، تاختی میریم ، تاختی برمیگردیم..

علی
علی

@آناهیتا ، به ترتیب سه تا شهر و نام ببر که اولویت دارن تو جاهایی که میخوای توشون زندگی کنی..

علی
علی

@♛ ᗩ ♆ ᖙ ᗩ ♛(خاله ريزه) بین روزای هفته ، کدوم دلگیر تره..؟

علی
علی
در مخاطب

فرصت ما تموم شده ، باید از این قصه بریم ;; فرقی نداره من و تو ، کدوممون مقصریم..

علی
علی

بهارش اینجوری باشه ، نه امسال سال من نیست و... - نمیدونی..

♛ ᗩ ♆ ᖙ ᗩ ♛(خاله ريزه)
emam.jpg ♛ ᗩ ♆ ᖙ ᗩ ♛(خاله ريزه)

دلم برات تنگ شده هیچوقت ندیدمت.........اما بابا میگه وقتی دیدت نتونسته جلوی اشکشو بگیره...........میگه بخاطر تو و عشق شاد کردنت رفته جبهه............دلم برا خودم میسوزه که ندیدمت.......اما خودمونیم بیشتر دلم برا بابا میسوزه که 8سال به عشقت رفت الانم اونجور که میخواسته نشده هیچی..............دلم برا مامان میسوزه که تو عملیات مرصاد بی خبر از بابا بوده و یکی بهش حتی خبر داده بوده که دیگه مردت زنده نیست.........آه دلم...............

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

در فكه كنار يكي از ارتفاعات تعدادي شهيد پيدا شدند كه يكي از آنها حالت جالبي داشت. او در حالي روي زمين افتاده بود كه دو دبه پلاستيكي 20 ليتري آب در دستان استخواني‌اش بود. يكي از دبه‌ها تركش خورده و سوراخ شده بود ولي دبه‌ ديگر، سالم و پر از آب بود. در دبه را كه باز كرديم، با وجود اين‌كه حدود 12 سال از شهادت اين بسيجي سقا مي‌گذشت، آب آن دبه بسيار گوارا و خنك بود.

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

سال 66 برای اعزام به ستاد مربوطه رفتم ولی از سنم ایراد گرفتند،‌ گفتم: من نیروی ایمان و عشق دارم و شما آن را نمی بینید. می خواهم همسنگر « حسین فهمیده » باشم تا روز قیامت یقه ما بچه های سیزده ساله را نگیرد. - خلاصه با زبان ریختن و پارتی بازی رفتم جبهه. موقع عملیات كه شد و می خواستند نیروها را از "دزفول" به غرب ببرند دوباره سن و سال اسباب درد سرمان شد. به مسئول پنجاه ساله ای كه می گفت شما نمی خواهد بیایید گفتم: شما اگر مهمان منزلتان بیاید گل پژمرده را جلویش می گذارید یا غنچه تازه شكفته و شاداب را. (فهمید چه می خواهم بگویم) گفت: حالا دیگر ما پژمرده شده ایم! امان از زبان شما بسیجیها. دیگر چیزی نگفت.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
دفـتـر ســُـرخ
n00002421-b.jpg دفـتـر ســُـرخ

می خواست از هواپیما پیاده شود. ۱۲ بهمن بود. حاضر نشد جلوتر از برادر بزرگترش برود.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
علی
علی
در مخاطب

تو قهوت فال من نیست و ...