پسرک جلوی خانومی را میگیرد و با التماس میگوید : خانم ! تو رو خدا یه شاخه گل بخرید زن در حالی که گل را از دستش میگرفت نگاه پسرک را روی کفش هایش حس کرد , چه کفش های قشنگی دارید ! زن لبخندی زد و گفت:برادرم برایم خریده است دوست داشتی جای من بودی؟؟ پسرک بی هیچ درنگی محکم گفت : . نه . ولی دوست داشتم جای برادرت بودم ! تا من هم برای خواهرم کفش می خریدم...
طاری سوی " خــــــــــــــدا " میرفت؛ همه ی مردم سوار شدند... اما وقتی به بهشت رسیدند ، همگی پیاده شدند... و فراموش کردند! که ... مقصد خدا بود ... نه بهـــــشت.
اندازه خودت؟؟

14 سال و 1 ماه و 29 روز و 5 ساعت و 55 دقيقه قبل توسط آندرویداندازه شما چقدره اونوقت؟؟؟

14 سال و 1 ماه و 29 روز و 5 ساعت و 53 دقيقه قبلچه پاسخ هوشمندانه ای!
14 سال و 1 ماه و 29 روز و 5 ساعت و 45 دقيقه قبل توسط آندروید