FARSHIDZARE
ای تموم خاطرات من نرو من و تو نشکن نگو که اینجا آخره عشق من و توست تو من و به جاده ها نده ... که بی تو حال من بده ... بگو چی کار کنم بدون تو میمیرم به من نگو که دیره ... برای دل بریدن نگو ازت گذشتم تو لحظه رسیدن ... پشیمونم که گفتم تو رو دوست ندارم بری بی تو من میمرم ... بزار یه بار دیگه تو رو بغل بگیرم بزار با دستای تو دوباره جون بگیرم ... پشیمونم که گفتم ... عشق همش واسم یه خاطرست من و بگیر از این قفس من یه دنیا عاشقت شدم ... نگیر نگات و از خودم نگو که از تو میبرم ... عزیزم به من نگو که دیره ...
FARSHIDZARE
یک روز آموزگار از دانشآموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق میدانند.
در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیستشناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپه رسیدند درجا میخکوب شدند.
یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرأت کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیستشناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجههای مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.
داستان به اینجا که
FARSHIDZARE
هنگامی که از فیثاغورس پرسیده شد رفیق چیست؟ جواب داد: «کسی که من دیگریست بدان گونه که ۲۲۰ و ۲۸۴ هستند». مفهوم عبارات بالا از نظر ریاضی چنین است: مقسوم علیه های ۲۸۴ عبارتند از: ۱٬۲٬۴٬۷۱٬۱۴۲ که مجموعشان ۲۲۰ است و از طرف دیگر مقسوم علیه های ۲۲۰ عبارتند از: ۱٬۲٬۴٬۵٬۱۰٬۱۱٬۲۰٬۲۲٬۴۴٬۵۵٬۱۱۰ که مجموع اینها برابر ۲۸۴ است. فیثاغورسیان چنین اعدادی را اعداد متحابه (دوست دار هم) می نامیدند. با اینکه کشف چنین اعدادی برای یونانیان مشکلات زیادی را به همراه داشت اما کار مورد علاقه یونانیان بود. بهرحال کشف اینگونه اعداد پیشرفت زیادی نداشت و تا بحال سه زوج دیگر از این اعداد کشف شده اند که به قرار زیر می باشند: ۱۷۲۹۶ ٬ ۱۸۴۱۶ که در سال ۱۶۳۶ میلادی توسط فرما شناسایی شد. ۹۴۳۷۰۵۶ ٬ ۹۳۶۳۵۸۴ که توسط دکارت ارایه گردید. ۱۱۸۴ ٬ ۱۲۱۰ که توسط پاگانینی در سال ۱۸۶۷ میلادی معرفی شد. سوالی که تاکنون ذهن ریاضیدانان را به خود مشغول کرده اینست که آیا بینهایت از این زوجها وجود دارد یا خیر؟ البته هندیها اعداد متحابه را قبل از فیثاغورس شناخته بودند. همچنین قسمتهایی از کتاب مقدس را میتوان یافت که نشان می دهد یهودیان چنی
FARSHIDZARE
ماندنت رویا نبود ، گفته بودی با تو می مانم ، ولی رفتی و گفتی که اینجا جا نبود ، سالیان سال تنها مانده ام ، شاید این رفتن سزای ما نبود ، من دعا کردم برای بازگشت ، دست های تو ولی بالا نبود
FARSHIDZARE
اینهم برا مها خانوم سيگار زیر لب.... دودی غلیظ.. ریه ام بی تقصیر است ...دارد تاوان ندانم کاری طبقه پایینیش اش را پس میدهد... سيگار ميکشم تا دود کنم خیال بودنش را... تا سیاه کم دوران زجرم را.... زندگی بی رحم است.... زندگی لحظه به لحظه شده است... زندگی شوق ندارد دیگر... زندگی کام ... زندگی کام به کام سيگار...@@@@@@@@@@@@
FARSHIDZARE
خاموشی فراموشی نیست,بلکه سرآغاز ماندگاریست..................
FARSHIDZARE
خدایا شکوه ھا دارم دلی پر ز شرر دارم زافسون آن دو چشمان ھنوز یادی به سردارم خدایا ھر کجا ھستی ز درد من خبر داری ھنوزاین دل به دام اوست زغم خون جگر دارم خدایا من پریشانم ز درد دوری جانم ھمه شب در فراق او غزل ھا بی ثمر دارم خدایا من نه مجنونم نه آن فرھاد بیچاره منم مجنون تر ازفرھاد چه عشقی پرخطر دارم خدایا جان من را گیر ز عشق پر ملال او تو خوددانی که ازدردش چه شب ھا بی سحردارم خدایا آن دوچشمان را بیاور سوی این چشمان که بی چشمش دراین ظلمت چه شب ھا بی قمردارم خدایا من ز او دورم ندارم نور چشمانش ولی در خواب و بیداری ھنوز چشمی به در دارم
FARSHIDZARE
با کوله باری از حسرت و آه از اینجا تا عمق لالایی شب ھای کودکی تا ستاره ھایی چشمک زن که می خندند .. بر غم مھتابی ماه این چمدان پر از حرف می ماند در جاده ی افلاکی خاک و این کفش ھای ساییده در عمق سکوت در کنار چشمه ی بغض کبود جا می مانند...
FARSHIDZARE
الهی تو بخشنده ترین و زیباترینی ، گوهر اشک میخری دل شکسته میخواهی ، و عمل بی ریا میپذیری . ما را از گناه سبکبار کن ، و دیدگانمان را اشکبار و قلبمان را به عشق خودت گرفتار . . .
FARSHIDZARE
حرف دلت رو امروز بزن! اگر امروز گفتی اسمش "حرفِ دلِ" اگر نگفتی فردا میشه "دردِ دل"
FARSHIDZARE
زیاد خوب نباش … زیاد دم دست هم نباش … زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی … آدم ها این روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند … زیاد که باشی ، زیادی می شوی …
FARSHIDZARE
چند جمله با معنا برای دوستای گلم ای دیده نظر کن اگرت بیناییست / در کار جهان که سر به سر سوداییست در گوشهٔ خلوت و قناعت بنشین / تنها خو کن که عافیت تنهاییست . . . . . . سعی کن دراین دنیا خودت باشی دیگران به حد کافی هستند . . . . . . تحمل کردن آدمهایی که ادعای منطقی بودن دارند سخت تر از تحمل آدمهای بی منطق است . . . . . . لبخندبزن برآمدگی گونه هایت توان آن را دارد که امید رفته را بازگرداند گاه قوسی کوچک ، میتواند معماری بنایی را نجات دهد . . . . . . همیشه دعا کنید : چشمانی داشته باشید که بهترین ها را در آدم ها ببیند قلبی ، که خطاکار ترین ها را ببخشد ذهنی ، که بدیها را فراموش کند و روحی که هیچگاه ، ایمانش به خدا را از دست ندهد . . . . .
FARSHIDZARE
سکوتی بی سرانجامم نشسته غصه در کامم چنان رستم از اين دنيا که خورشيد لب بامم نه شوری در سرم دارم نه شوقی در دل تنگم ولی گاهی به ياد او ميان گريه می خندم نرفتی از دل و يادم نه از عشق تو دل کندم ببين بعد تو چند سال هنوز بی رنگ بی رنگم اگر چه چشم تب دارت ز ديدار دلم سيره ولی پای خيال من هنوزم پيش تو گيره غروب کوچمون بي تو هنوزم سرد و دلگيره سراغی از من عاشق ولی يادت نمی گيره هنوزم از تو سر مستم هنوزم عاشقت هستم من از دنيای تو دورم به رويای تو دل بستم هوای گرم آغوشم صدای سرد و خاموشم تو را چون لاله می بوسم تو را چون باده مي نوشم