فرهاد 72
هنوز بی وفایی نکرده ام که به من میگویی بی وفا! من قلبی دارم عاشق ، پاک و بی ریا! هنوز بی وفایی ندیده ای که به من میگویی لایق عشقت نیستم هنوز خیانت ندیده ای که میگویی یکرنگ نیستم چرا باور نمیکنی که عاشقت هستم ، چگونه بگویم که من تنها با تو هستم اینها همه بهانه است ، حرفهایت خیلی بچه گانه است چشمهایت را باز کن و مرا ببین ، این بی قرارها و انتظار قلبم عاشقم را ببین ببین که چه امید و آرزوهایی دارم با تو ، در مرامم نیست بی وفایی و خیانت به تو! تویی که تنها در قلب منی ، مثل نفس در سینه منی ، چرا باور نمیکنی که تنها عشق منی ، چرا باور نمیکنی که تنها تو ، فقط تو در قلب منی ! چرا باور نمیکنی دوست داشتن هایم را ، باور نمیکنی احساس این دل دیوانه ام را هنوز شب نشده به فکر روشنایی فردا هستم ، میترسم که شب را دوباره با ترس و دلهره بگذرانم ، ترس از حرفهای تو ، ترس از بهانه های تو ، دلهره برای از دست دادن تو! آرامش را از من گرفته ای ، از آن لحظه که فهمیدی زندگی منی ، زندگی را نیز از من گرفته ای ، هر کس مرا میبیند میگوید چرا اینقدر آشفته ای ، عاشق هستم ولی چهره ام مثل یک عاشق تنها و شکست خور
فرهاد 72
روزی آمد که دل بستم به تو،از سادگی خویش دل بستم به قلب بی وفای تو روزها میگذشت و بیشتر عاشقت میشدم، یک لحظه صدایت را نمیشنیدم غرق در گریه میشدم روزی تو را نمیدیدیم از این رو به آن رو میشدم! گفتی آنچه که میخواهم باش ، از آنچه که میخواستی بهتر شدم گفتی تنها برای من باش ، از همه گذشتم و تنها مال تو شدم روزی آمد که من مال تو بودم و تو عاشق کسی دیگر اینک تنها اشک است که از چشمان من میریزد تنها شده ام ، باز هم مثل گذشته همدم غمها شده ام راهی ندارم برای بازگشت ، به یاد دارم شبی دلم تنها به دنبال ذره ای محبت میگشت نمیپرسم که چرا مرا تنها گذاشتی ، نمیپرسم که چرا قلبم را زیر پا گذاشتی میدانستم تو نیز مثل همه … نمیبخشم تو را … دیگر مهم نیست بودنت ، احساس گناه میکنم در لحظه های بوسیدنت نمیبخشم تو را ، این تو بودی که روزی گفتی با دنیا نیز عوض نمیکنم تو را دنیا که سهل است ، تو حتی نفروختی به کسی دیگر مرا مثل یک جنس کهنه ، دور انداختی مرا! نمیدانستم برایت کهنه شده ام ، هنوز مدتی نگذشته که برایت تکراری شده ام مهم نیست ، برای همیشه تو را از یاد میبرم ،قلبم هم نخواهد، خاطرت را خاک میکنم
فرهاد 72
امشب هیزم دلتنگیهایم جرقه ای را کم دارد تا شعله شود وهمه وجودم رابسوزاند روحم چون کبوترآشیان گم کرده آواره به میله های تن میکوبد در جستجوی آشیانه خویش چون دیوانه ای رمیده از قفس چون زخمی سرگشوده منم وهزاران بغض سنگین و یا نه ............ انگار اینبار میان احساسهایم گم شدم چون قاصدکی که با باد این سو وآنسومیشود هرچه هست تو میدانی واین دل که زبان دل راتنهاصاحب دل میداندوبس
فرهاد 72
سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم
سلام دوست عزیز
به #دنبالر خوش اومدی 
15 سال و 2 ماه و 9 روز و 7 ساعت و 59 دقيقه قبل